۳:۵۵ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۲-۲۹

عاقبت یک عشق خیابانی

جدایی نادم از سیمان

عاقد: آیا وکیلم شما را با مهریه رفع تحریم ها و یک عدد ایرباس که بوی نویی می دهد و یک جلد برنامه جامع اقدام مشترک و ۲۳ هزار شاخه سانتری فیوژ قیچی شده و دو هزار و ۱۶ عدد سیمان درجه یک به عقد کدخدا در بیاورم؟
موگرینی: عروس رفته گلابی بیاره

راه راه: شب خواستگاری:
خانواده پنج + ۱ همراه کدخدا (داماد) و کری پدر داماد و موگرینی مادر داماد به منزل آقای خندان و مذاکره خانم آمدند جهت خواستگاری دخترشان “هسته” بانو

کری پدر داماد: اومدیم خواستگاری دخترتون “هسته ای” خانم
آقای خندان: پسرتون چیکاره است؟
کری: کدخداست
خندان: (در حالی که از ذوق می خندد) یعنی کدخدا میخواد غلام دختر ما بشه!؟
خندان: هسته ای! دخترم! آب سنگین ها رو بیار
هسته ای: باباخندان، مامان مذاکره! فعلا من قصد ادامه غنی سازی دارم.
کری: نگران نباش کدخدا وضعش خوبه نمیذاره آب تو دلت تکون بخوره
خندان و مامان مذاکره: اما دختر ما میخواد مستقل باشه و نمی تونه با مادر تحریم ها زیر یک سقف زندگی کنه
موگرینی: کری! یه چیزی بگو
کری: (زیر لب خودت کری)! قول میدم همون روز عقدشون مادر تحریم ها پاشو از زندگیشون بکشه بیرون
خندان: (درحالی که از ذوق می خندد) پس مبارکه

روز عقد در محضر:
هسته ای: بابا خندان! مامان مذاکره! اما من قصد ادامه غنی سازی دارم
خندان: نگران نباش، برجام(ازدواج) که کردی هم ادامه غنی سازی میدی هم سایه مادر تحریم ها بالا سرت نیست و به راحتی می چرخی
مامان مذاکره: پس همینجا تو محضر یه تضمین از کری و داماد بگیر
خندان: (درحالی که از ذوق می خندد) نترس امضای کری تضمین است

عاقد: آیا وکیلم شما را با مهریه رفع تحریم ها و یک عدد ایرباس که بوی نویی می دهد و یک جلد برنامه جامع اقدام مشترک و ۲۳ هزار شاخه سانتری فیوژ قیچی شده و دو هزار و ۱۶ عدد سیمان درجه یک به عقد کدخدا در بیاورم؟
موگرینی: عروس رفته گلابی بیاره
عاقد: برای بار دوم آیا وکیلم؟
اشتون: عروس رفته غنی سازی کنه
عاقد: برای بار سوم آیا وکیلم؟
هسته ای: من قصد ادامه غنی سازی دارم
عاقد: علی برکت الله پس مبارکه!
کری و موگرینی: (کل زنان)کیک زرد و آب سنگینتون رو خوردیم، هسته ای تون رو بردیم

چند سال بعد از زندگی مشترک هسته ای و کدخدا دادگاه خانواده جلسه طلاق:
برادر هسته ای در حالی که غیرتی شده بود خودکارش را در چشم داماد فرو کرد زیرا تحمل طلاق فاحش را نداشت و سریع پیگیر ادامه غنی سازی خواهرش هسته ای شد اما سیمان که سیمان نبود! لامصب سنگ خارا بود

کدخدا: من به قولم عمل کردم و نذاشتم آب توی دل هسته ای تکون بخوره و قلبش رو سیمان کردم
هسته ای: دروغ میگه، هنوز با مادر تحریم ها زندگی می کنم و همه سانتری فیوژهای قیچی شده از کار افتاده

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از