۵:۱۸ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۸-۱۶

انشای یک نوجوان ایرانی درباره کنترل خشم

نهنگِ آبی ات را قورت بده!

همین چند روز پیش که رفته بودیم دربی، کمی هیجان روی ما هم خالی شد و به همراه 183 نفر دیگر به مرحله بعد رفتیم. من خودم به عمویم گفتم که مصدوم فایده ای ندارد و باید مثل مورتال کامبت 6، بزنیم چشم و چال طرف را کف خیابان بریزیم.

نویسنده:

راه راه: عموی ما می گوید خشونت خیلی چیز بدیست. او یکی از فعال ها در مهارتهای کنترل خشم است و عقیده دارد اگر آدم تفریحات سالم انجام دهد، حواسش از خشونت پرت می شود. تفریحات ما خیلی سالم است و بیشتر با کرفس و سایر سبزیجاتِ سالمِ آب پز! انجام می شود. مثلا عمویمان سیب زمینی آب پز را روی سرِ ما می گذارد و از دور با چاقو نشانه گیری می کند. خیلی تفریح خوبی است فقط بعضی وقت ها کمی درد و خونریزی دارد که با چند بخیه و همان غذاهای آب پز موقوی خوب می شود.

عمویمان از تفریحات سالم رایانه ای هم غافل نیست. او یک بازی چالش دار برایمان نصب کرده به نام نهنگ آبی! بقول عمو، اسمش خیلی مسخره به نظر می رسد، آخر مگر ما نهنگ خشکی هم داریم که نام بازی را نهنگ آبی گذاشته اند. حالا باز اگر خرِ آبی یا گاوِآبی بود یک چیزی! ولی همین که به محیط زیست و جانوران دریایی پرداخته، معلوم می شود بازی آموزنده و سالمی است. عمویمان می گوید تا به حال چند نفر جانشان را پای این بازی داده اند و ما باید به پاسداشت خون آنها هم که شده بازی را به پایان برسانیم.

ما و عمویمان برای تخلیه هیجان و سرکوب خشم انجام می دهیم، برای تماشای فوتبال به استادیون می رویم. ولی از آنجایی که تقریبا همه برای همین کار می آیند بعضی وقتها تخلیه ها قاطی و پاتی می شود و مردم هیجان ها را روی سر و صورت هم خالی می کنند. همین چند روز پیش که رفته بودیم دربی، کمی هیجان روی ما هم خالی شد و به همراه ۱۸۳ نفر دیگر به مرحله بعد رفتیم. من خودم به عمویم گفتم که مصدوم فایده ای ندارد و باید مثل مورتال کامبت ۶، بزنیم چشم و چال طرف را کف خیابان بریزیم.


دیروز همان عموی ما بدون وام به خانه نیامد بلکه ما به کلانتری رفتیم، اما اصلاً خشمناکین نبود. ما نینجای هشت را پوز کردیم و پرسیدیم چرا؟ عمویمان دست بندش را جابجاکرد و گفت که با قَمه، یک روحانی را در مترو دوضربدر – دایره – مثلث کرده است. آن یکی عمویمان پرسید بانک به تو وام نداده، چه ربطی به آن بنده خدا داشت؟ این یکی عمویمان بلندشد تا جواب آن یکی عمویمان را بدهد که… دکتر گفت کبودی چشم ما تا شش روز دیگر خوب خوب می شود… پدربزرگ به آشناها می گوید آن یکی عمویمان رفته قبرس برای کار و تجارت و به زودی اورا از قبرس می آوریم خانه.
ما نتیجه می گیریم که وقتی بزرگ شدیم مثل عمویمان به خشم درونمان مسلط شویم ولی اول باید این چالش نهنگ آبی را تمام کنیم… غووووداااا

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارید

اطلاع از
avatar
wpDiscuz
Unknown link.