۹:۴۴ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۹-۱۳

نمره ها کم کم هویدا می شوند!

درس خواندن زندگیست


می نویسم جمله ای ماند به جا
-مثل در برف کویری رد پا- :

"جمع" دانشجو و غم ناممکن است
البته "تفریق" آنها ممکن است

راه راه: امتحانات از پی هم می روند
کُل شان با ماتم و غم می روند

 

نمره ها کم کم هویدا می شوند
آه، خرخوانها چه رسوا می شوند

 

نمره های عده ای نزدیک بیست
بین آنها درس خواندن زندگیست

 

جزوه هاشان از طلا مرغوبتر
مغزشان از مغز ما مرغوبتر

 

حافظ تک جمله های جزوه اند
گوییا آنها خدای جزوه اند

 

انتهای زندگیشان نمره هاست
بار اله بندگیشان نمره هاست

 

قصه هاشان مثل خطی یکنواخت
قصه های بهتری بایست ساخت

 

عده ای دیگر گرفتار تک اند
جملگی در کار تکرار تک اند

 

وقت آنها پُر، مجال درس نیست
خسته از خوابند و حال درس نیست

 

آشنای هر دیاری غیر درس
هر زمان مشغول کاری غیر درس

 

رد شد از افکارشان فکر کتاب
جملگی در توبه از فکر خراب

 

کلاً اینها مثل سرو آزاده اند
چونکه صدها نمره از کف داده اند

 

عده ای در قیل و قال عاشقی
در به در دنبال فال عاشقی

 

هر کجا باشد مهیا، می روند
هر زمان دنبال لیلا می روند

 

تک تک اعمالشان بی ترس نیست
فکرشان هرگز کتاب و درس نیست

 

با فراق بال عاشق پیشه اند
روز و شب در کار این اندیشه اند

 

این طرف درد فراق و قهر یار
آن طرف هم خرج سنگین ناهار

 

گر بخواهند از طبیبی هم علاج
می نویسد از براشان ازدواج

 

عده ای دیگر چو ما بی کار و بار
صبح تا شب در پی شام و ناهار

 

نی برای نمره کاری می کنند
نی ز هجران بی قراری می کنند

 

کارشان بی فکر و بی عشق و هدف
عمر خود را می کنند اینجا تلف

 

بهر دنیا کاش، تدبیری کنند
کاش اینها هم هدف گیری کنند

 

گر چه آمد فصل پایانِ کلام
ماند، اما دسته بندی ناتمام

 

فارغ از هر دسته و تیپ و کلاس
فارغ از اینکه شوم این ترم، پاس

 

می نویسم جمله ای ماند به جا
-مثل در برف کویری رد پا- :

 

“جمع” دانشجو و غم ناممکن است
البته “تفریق” آنها ممکن است

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از