فرق خر با الاغ

۱۲:۰۰ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۹-۲۱

شعر طنز درباره دوره دانشجويي و عواقب آن

فرق خر با الاغ!

بشنو از من چون حکایت می کنم
درد دانشجو روایت می کنم

"سینه خواهم شرحه شرحه از فراق"
تا بگویم فرق خر را با الاغ

نویسنده:

اول اشعار با نام خدا
با سلامی خدمت اهل صفا

نسل بعد از نسل بعد از من، سلام
نسل شوت و نخبه و لمپن سلام

بشنو از من چون حکایت می کنم
درد دانشجو روایت می کنم

در هوایی سرد شعری گفته ام
بشنوید از درد شعری گفته ام

“سینه خواهم شرحه شرحه از فراق”
تا بگویم فرق خر را با الاغ

“هرکسی از ظن خود شد یار من”
کرد کاه و یونجه اش را بار من

“سر من از ناله من دور نیست”
گرچه اصلا سور و ساتم جور نیست

شعر من معجونی از زخم دل است
تحفه ای آورده ام ناقابل است

زخم را با طنز قاطی می کنم
ادعای گنده لاتی می کنم

 

فرق خر با الاغ

شعر من درد من و زخم شماست
کار آن وا کردن اخم شماست

من جوانی خنگ و پیزوری شدم
یک دو سالی پشت کنکوری شدم

بر جوانی خودم آذر زدم
خر زدم، هی خر زدم، هی خر زدم

چون نتایج آمد اشکم شد روان
فحش دادم بر زمین و بر زمان

دیدم از بخت بد و عقل فلج
گشته ام دانشجوی شهر کرج

لیک دیدم من که شکر حق سزاست
حکما این هم قسمت و تقدیر ماست

می روم آن جا و با لطف خدا
می خورم هیچی کلاس و درس را

حیف آمد طعنه از هر سمت و سو
گاومان زایید آن هم شش قلو

هر کسی در وسع خود در آن زمان
فحش و لیچاری نمودی بارمان

مادرم می گفت آخر حیف نان
شد کشاورزی هم آخر رشته؟ هان

حرفها را پشت گوش انداختم
ساک خود را روی دوش انداختم

زود من رفتم به سوی ترمینال
دل پر از اندیشه، کله پر سوال

خوابگاهی بهتر از باغ بهشت
گفتم از شادی خوشا بر سرنوشت

گفتم این جا عشق و حالم کامل است
زود فهمیدم خیالی باطل است

هست دانشگاه تهران بی قیاس
دارد از بهر خودش کلی کلاس

درس می خوانم مهندس می شوم
در همین واحد مدرس می شوم

می نمایم در همین جا ازدواج
گیرم از دانشجویان خود خراج

صبح با سرویس دولت می رسم
با کلاس و با ابهت می رسم

خانه های سازمانی آخ جان
پولهای آنچنانی، آخ جان

مدتی بگذشت شیرم موش شد
ذوق و شوق اندر دلم خاموش شد

چون همه ساز جدایی می زنند
حرف رفتن جا به جایی می زدند

دیدم این جا فکر عهد ماضی اند
بچه ها از رشته شان ناراضی اند

معتقد بودند کوشش کافی است
سرنوشت ما همه علافی است

کم کَمَک ما هم پشیمان می شدیم
آنچه آنان می شدند آن می شدیم

با نفیر خنده سر می شد کلاس
ساده می گویم، دو در می شد کلاس

نیم ساعت رفته آید زمزمه
جمله خسته نباشید از همه

عده ای هم نعره هایی بس قوی
می کشند و خب به قول مولوی

“هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش”.

 

دیدگاه بگذارید

2 دیدگاه ها برای "نومغو ابداً! فقط موسیو پُخپخ!"

avatar
  Subscribe  
اطلاع از
علیرضا

بسیار کتاب جالبیه همون اول که کتاب رو دیدم به نظرم اومد که جالب باشه من معمولا کتاب میخونم ولی این یکی بین همه اونا واقعا محشره!

مسعود روشن

جناب توفیق فر، ممنون از معرفی کتاب هایی که میگذارید. مشتاق شدم حتما کتاب رو بخرم و بخونم. تا حالا که انتخاب کتاب هاتون فوق العاده بوده، امیدوارم این هم مثل اونا خوب باشه…