۱۱:۰۷ ق.ظ ۱۳۹۶-۰۷-۲۵

یک مصاحبه منتشر نشده

فِنگ شویی در محرم!

اگر سلفی هام تار بیفته و همه فالوئرهام متوجه نشن که من هم اومدم عزاداری، هیچ کدوم از اینایی که هل میدن رو حلال نمی کنم. عوضیای شمر صفت!

۹:۳۸ ق.ظ ۱۳۹۶-۰۶-۰۸

خاطرات یک جوان از خواستگاری های خودش در هفته‌ی ازدواج آسان

هفته ازدواج گولاخ!

مادر عروس با عصبانیت گفت: چشم‌انداز بلند مدت زندگی من از روز ازل این بوده که دخترم رو توی لباس عروسی ببینم. من گفتم: با فوتوشاپ عکس دخترتون رو درست می‌کنم که شما هم به آرزوت برسی!

۸:۰۳ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۵-۱۹

تجربه های گهربار یک دانش آموز!-۲

کلاس فوتبال

تلویزیون یه بازیکن ۱۷ ساله لیگ برتری رو نشون میداد که چند صد میلیون با تیم جدیدش قرارداد بسته بود. بابام آهی کشید و به مامانم گفت: "نیگا با این سنش چه پول و پله ای به هم زده. اونوقت من هنوز باید به این نره خر پول توجیبی بدم!"

۱:۰۴ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۵-۱۵

تجربه های گهربار یک دانش آموز!-۱

کلاس تکواندو

مامانم به بابام گفت "این بچه رو ببر کلاس تکواندو ثبت نام کن. اعصابم خورد شد از بس تو خونه جفتک انداخت!" بابام هم من رو برد کلاس تکواندو و هُلم داد تو و گفت "برو خودتو خالی کن!"

۱۰:۰۹ ق.ظ ۱۳۹۶-۰۴-۲۰

همیشه دو راه برای حل مشکلات وجود دارد؛

دیپلماسی نرم، دیپلماسی سفت!

پدر ما که پول نداشت، یک خانه‌ کوچک در زیر پونز نقشه اجاره کرد. برادرمان گفت:خداروشکر که دیپلماسی نرم بودیم اگرنه الان آب و برق نداشتیم. پدرمان، برادرمان را از خانه بیرون انداخت و او را از ارث محروم کرد. مادرمان هم شیرش را حلال برادرمان نکرد.

Unknown link.