۷:۰۹ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۹-۱۴

ملاقات روزگار با سعید و پیام

جنگی که کت قهوه‌ای به پا کرد

با ورود پیرمرد همهمه اتوبوس خوابیده بود. اما همهمه تبدیل به جنگ درونی شده بود. پیام این سکوت را دوست داشت اما آرزو می‌کرد که کاش سعید بیدار بود و با هم این شرایط را تحمل می‌کردند.

۱۰:۱۲ ق.ظ ۱۳۹۷-۰۸-۱۵

ملاقات روزگار با سعید و پیام

ایستگاه صلواتی بی تجربه

پیام به ساختمان دانشجویان کارشناسی نگاهی انداخت. ساختمان ده قدم بیشتر با ایستگاه فاصله نداشت. سری به اطراف چرخاند. بعد نگاهش را روی ایستگاه نگه داشت و گفت: «این محیط کجاش علمیه؟ این کارا با علم جور درمیاد آخه؟ اون بغل یکی مث استاد رحیمی داره از نانو و پلاسما میگه اون‌وقت بیخ گوشش یه عده نذری پخش میکنن که چی بشه؟!»

۱۱:۳۳ ق.ظ ۱۳۹۷-۰۶-۰۷

فیلسوفان معاصر خود را بشناس

عقل یختانسیالیسم

بن سلمانماس معتقد بود کسانی که به این مکتب کمک نمی‌کنند، از اشیا بوجود آمده‌اند و حضور آنها برای طبیعت و ادامه حیات بقیه عناصر هستی خطرناک است. او مثل سیریش به این اعتقادش چسبیده بود

۱۱:۳۴ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۳-۱۹

چرا جلسات مبارزه با مفاسد اقتصادی برگزار نمیشود؟!

کرکره پایین

ممکن است دولت در حال استفاده از استراتژی «عذاب صفی» باشد. احتمالا مفاسد را 5 ماه است که در صف نگه داشته تا حال مردمی را که 5 سال است در صف انتظار خدمات هستند درک کنند.

۸:۰۶ ق.ظ ۱۳۹۷-۰۲-۰۸

افسانه‌ای از سرزمین صلح ده

عصر بور

در این هنگام پادشاه نگاه سیامک انصاری واری به افسانه نویس میکند. مشاور ادامه میدهد: «آخ که اگر میبودی! هوا گرگ و میش بود و بسته‌های پوکیده شده آسمان را جلا بخشیده بودند» موبور نگاه سیامک انصاری وارش را از افسانه نویس میگیرد و بند تنبانش را شل میکند و میگوید:« آنها را وللش. آیا جاودانه شده‌ام؟» مشاور با دست به گونه‌اش اشاره میکند و به پادشاه میفهماند که چک لازم شده است. چک را میخورد و میگوید:« به موت قسم که با این حمله پلاستیکی جاودان شدی.»