۱۰:۱۳ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۲۴

سفر با قطارهاي رجاء و پذيرايي از نوع ZMKh

یه وقت دلتون نخواد!

از خوش شانسي من، فقط يكي از سه توالت قطار سالم بود و آب داشت، لذا مسافر صندلي روبرويي تا پايان سفر توي صف توالت موند و من راحت پاهامو دراز كردم و فهميدم كه علت حذف بيسكويت و آب، قيمت كم اونا نبوده بلكه پيشگيري از نياز مسافران به دستشويي بوده!

۱۱:۴۸ ق.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۹

خر حرفی!!

جایتان خالی، چند هفته پیش، به دعوت یکی از دوستان اقتصاد دان و بازاریابم، به جلسه ای دعوت شده بودم. اما از بد روزگار با کمی تاخیر و درست وقتی وارد مجلس شدم که همه ساکت نشسته بودند و ...

۱۲:۰۳ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۸

تا کَسی تاکسی نگوید؛ تاکسی نایستد!!

خدا نکند که هیچ بنی بشری محتاج دیگران شود. خصوصاً وقتی حسابی دیرش شده باشد. مثل بنده که همین چند وقت پیش که قصد جایی کرده بودم و دیرم هم شده بود...

۶:۴۳ ق.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۵

تخم دو زرده کرده اند!

معاون اول رييس جمهور، جهانگیری: گیرند‌گان حقوق‌های نامتعارف تخلف نکرده‌اند! آنها ...

۴:۰۹ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۳

بیوگرافی عمران صلاحی

از جوادیه تا استانبول!

من معمولاً در پیاده‌روی‌های روزانه‌ام خیلی چیزها از داخل جوی آب و کنار دیوار پیدا می‌کردم. مخصوصاً همیشه دنبال روزنامه و مجله بودم، و هر جا یک تکه روزنامه پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم، تمیزش می‌کردم و می‌خواندمش. یک روز از داخل جوی چهار صفحه از یک روزنامه را پیدا کردم که اسمش «توفیق» بود. تا آن موقع نمی‌دانستم توفیق چیست. آن را بردم خانه و خاکش را پاک کردم و خواندم. خیلی خوشم آمد.