telegram

۹:۵۹ ق.ظ ۱۳۹۶-۰۲-۲۳

اندر احوالات نمایشگاه کتاب نرفته ها

شهر آفتاب کجاست؟

کمالی تاحالا نمایشگاه نرفته بود برای همین شروع کرد به خیال بافی کردن: «آخ چون پسر، می ریم اونجا، مردم توی صف وایسادن تا آخرین کتاب نویسنده ها رو با امضای خودشون بخرن... همیشه آرزو داشتم یه جایی برم که همه کتاب می خونن و دارن برای کتاب خریدن پول خرج می کنن... وای! نمایشگاه کتاب چقدر هیجان داره...».

۳:۴۱ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۲-۱۹

ماجراهای خانواده در دسترس(قسمت سوم)

مخترع

یادم نمی‌آید آخرین باری که شیرینی‌تر خورده‌ایم کی بود. احتمالاً دو سال پیش عروسی حبیب، پسر عمو حسن، یا شاید شیرینی‌ تری که خواستگار مریم آورده بود. برای دانیال آن‌قدر چیز با ارزشی است که وقتی کاری ازش می‌خواهم و انجام نمی‌دهد، وعده شیرینی‌ تر را می‌دهم آن وقت او آن کار را بهتر از خودم انجام می‌دهد.

۱۰:۱۱ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۲-۱۶

آمدن فتحعلی شاه به الان / قسمت سوم

معجون جاودانگی

پا شدم بروم سراغ لپ‌تاپ که نگاهم افتاد به یک نفر که با لباس‌های عجیب و غریب گوشه اتاق خوابیده بود، اما خیلی سریع قبل از این‌که فرصت ترس، تعجب یا هر حس دیگری را داشته باشم اتفاقات صبح توی ذهنم مرور شد و یادم آمد که فتحعلی شاه مهمان من است!

۱۱:۰۳ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۲-۱۳

نگاهی بر تیترهای تنبیه و جریمه

سفر در تاریخخخ

پدری که در اعتراض به خاموش کردن سیگار، روی کله ی پسرش توسط معلم، به مدرسه رفته بود تا از معلم شکایت کند، با واکنش مدیر و معلمان مواجه شده و به خاکشیر مبدل گشت . گفتنی ست مقامات قضایی پس از جمع کردن پدر مذکور با کاردک از کف دفتر، او را به جرم توهین به تصمیم معلم، به شش ماه حبس تعزیری محکوم کردند.

۱۲:۰۱ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۱-۲۹

برنامه «انتخابات بی انتخابات»

حالا وقت اعتراضه رفیق!

به وضعیت موش هایی که زیر زمین هستن هم اعتراض دارم... شما نمی دونید چه شرایط سختی دارن. ما که همیشه کنارشون هستیم متوجه میشیم. قراره تو همون زیر زمین یه آهنگ براشون بسازیم تا درد هاشون آروم بگیره.