۱۲:۰۳ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۸

تا کَسی تاکسی نگوید؛ تاکسی نایستد!!

خدا نکند که هیچ بنی بشری محتاج دیگران شود. خصوصاً وقتی حسابی دیرش شده باشد. مثل بنده که همین چند وقت پیش که قصد جایی کرده بودم و دیرم هم شده بود...

۱۱:۵۹ ق.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۴

حواسمان به اصراف باشد!

حتماً از این مرباجات یک بار مصرف که در اندازه های قلیل و در بسته بندی نحیف تولید می شوند، دیده اید. همان هایی که نهایتاً بشوند ده گرم. و باز نهایتاً، قیمتشان بشود پانصد تومان.

۶:۳۲ ق.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۳

ارزونشو سراغ ندارین؟

وضوع پایان نامم رو "علل رواج مدرک گرایی" انتخاب کردم.

۶:۵۶ ق.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۲

تبلیغ جوجه کباب با برنج ایرانی

تا یه ماه کارشون شده بود جوجه خوردن

۶:۲۱ ق.ظ 

با دیانا حداد روی پل فرات

کلهم ایرانیون مجنون!

سيدابراهيم گفت: «نوار بذار برامون.» راننده متعجب شده بود. راهنمايمان پرسيد: «آخه اونها در اتوبوس نوحه، سينه‌زنی، گريه...» سيد گفت: «ول کن اونا رو. ام‌کلثوم داری؟» من پريدم وسط معرکه و گفتم: «حالا که می‌خواهی گناه کنی لااقل ديانا حداد گوش کن!» راهنمای اطلاعاتی ما هاج و واج مانده بود که اينها ديگر چه ايرانيهايی هستند!