telegram

۱۱:۱۷ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۱-۰۳

وقتی چیزی به عنوان خطای پزشکی اساسا تعریف نشده!

یک فرض بیخودکی

فرض کنید یک روز صبح از خواب بیدار میشوید، پایتان میرود روی پوست موز و زمین میخورید و در کمال ناباوری پایتان میشکند. (اینکه پوست موز از کجا پیدا میشود، بستگی به این دارد که خودتان را کجا فرض کرده بوده باشید؛ شما میتوانید خودتان را در اکوادور فرض کنید. حتی مورد داشتیم خودش را در جالیز فرض کرده و پایش رفته روی پوست خربزه!) همچنین برای آزادی بیشتر، این اختیار را دارید تا هر کدام از پاهایتان را که میخواهید، فرض کنید که شکسته است!

۱۱:۱۱ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۱-۰۲

برنامه ریزی های ما برای تعطیلات،چگونه است؟

از مارلون براندو تا مهران رجبی…

یکی از ویژگی های بارز ما برنامه ریزی برای تعطیلات است که البته در بیشتر موارد انجام نمی شود. البته آن هم تقصیر خودمان نیست، بلکه تقصیر روز شنبه است که با روز شروع تعطیلات هم زمان نمی شود. مثلا ما می گوییم از شنبه شروع می کنیم ولی تا شنبه ی مذکور بیاید، تقریبا یک هفته از تعطیلات گذشته و ما که تعطیلاتی ناقص را پیش روی خود می بینیم دیگر حس انجام برنامه ریزی برایمان نمی ماند؛ امید است مسئولان رسیدگی کنند.

۱۱:۰۰ ب.ظ 

فقط آقایان بخوانند!

سفرنامه ی نانوشته ی ناصرخسرو

چنين گويد ابومعين الدين ناصر خسرو القبادينی در حالی که همسر زن خویش بودم، مدت ها بود رکود اندر دول حالیه موج سواری و کساد اندر بازار بیداد می کرد، مدت ها با الاغ خویش در وادی ها خرحمالی می کردم و بخور نمیری نان در همی آوردم و توانی بیش از آن نداشتم. زن خویش نیز با خبر نساخته بودم. تا اینکه نزدیک ربیع نوروز از سویی دخل آجیل، تخمه ی جابانی و مخارج ربیع کمرم را بشکست،...

۴:۴۷ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۱-۰۱

سفرهای نوروزی

لطفا زنده بمانید!

دختره به باباش میگه بابا عید مسافرت کجا میریم؟
بابا حوصله نداره میگه قبرستون!
درادامه پدره تمام تلاشش رو میکنه که این حرفش دروغ نشه تا تو روحیات بچه تاثیر منفی نذاشته باشه.

۴:۳۶ ب.ظ 

موضوع انشا: عید خود را چگونه گذرانده اید؟

اولش را یادم نیست…

همه عیدها، اول فامیل به خانه ما می آمدند، چون بابای ما سنش از بقیه بیشتر است. امسال عید هرچه ما و بابایمان در خانه منتظر شدیم، کسی برای عید دیدنی به خانه ما نیامد. بعد از سه روز زنگ در خانه مان را زدند. من با خوشحالی در را باز کردم. رفتگر بود که حوصله اش سر رفته بود و هوس کرده بود بابایمان یکبار دیگر به او عیدی بدهد.