telegram

۱۲:۰۳ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۸

تا کَسی تاکسی نگوید؛ تاکسی نایستد!!

خدا نکند که هیچ بنی بشری محتاج دیگران شود. خصوصاً وقتی حسابی دیرش شده باشد. مثل بنده که همین چند وقت پیش که قصد جایی کرده بودم و دیرم هم شده بود...

۴:۲۵ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۵

رُمان طنز نویسنده ی فلسطینی در ایران منتشر شد

وقایع غریب غیب شدن سعید ابو نحس خوشبدبین

حبیبی در این رمان بیست سال از زندگی فلسطینیانی را روایت می‌کند که پس از مهاجرت‌های دسته‌جمعی هم‌وطنانشان در پی جنگ‌های سال ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ در تابعیت اشغالگران صهیونیست مانده‌اند. حبیبی در رمانش برای بازخوانی این بخش تاریخی از زندگی مردم سرزمینش بخش‌هایی از زندگی شخصی خود را با برخی از وقایع عمومی و تاریخی سرزمین خود آمیخته است.

۶:۴۳ ق.ظ 

تخم دو زرده کرده اند!

معاون اول رييس جمهور، جهانگیری: گیرند‌گان حقوق‌های نامتعارف تخلف نکرده‌اند! آنها ...

۱۱:۵۹ ق.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۴

حواسمان به اصراف باشد!

حتماً از این مرباجات یک بار مصرف که در اندازه های قلیل و در بسته بندی نحیف تولید می شوند، دیده اید. همان هایی که نهایتاً بشوند ده گرم. و باز نهایتاً، قیمتشان بشود پانصد تومان.

۴:۰۹ ب.ظ ۱۳۹۵-۰۷-۱۳

بیوگرافی عمران صلاحی

از جوادیه تا استانبول!

من معمولاً در پیاده‌روی‌های روزانه‌ام خیلی چیزها از داخل جوی آب و کنار دیوار پیدا می‌کردم. مخصوصاً همیشه دنبال روزنامه و مجله بودم، و هر جا یک تکه روزنامه پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم، تمیزش می‌کردم و می‌خواندمش. یک روز از داخل جوی چهار صفحه از یک روزنامه را پیدا کردم که اسمش «توفیق» بود. تا آن موقع نمی‌دانستم توفیق چیست. آن را بردم خانه و خاکش را پاک کردم و خواندم. خیلی خوشم آمد.