۱۲:۳۴ ق.ظ ۱۳۹۸-۰۱-۲۰

ده درس ادوارد پيناپل، براي موفقيت مديران

دماغتان را بالا بگیرید

به مرور مي توانيد مطمئن باشيد كه بقيه مردم هم هيچي نيستند و فقط شما هيچي هستيد!

نویسنده:

راه راه: ادوارد پیناپل، بیش از پانزده سال است که جلسات شرکت‌هایی مانند مایکروسافت، جی ام سی، آی بی ام، فورد و نت ورک بیزنس را با میوه های تازه پشتیبانی می کند و تنها کسی است که موفق به اخذ مجوز یک باب مغازه میوه فروشی با مسئولیت محدود در سیلیکون ولی گردیده است. وی از سال ۲۰۱۸، سر خیابانی که بیل گیتس خانه اش در آن است، مغازه میوه فروشی زده و تقریباً هرروز حدود ساعت سه بعد از ظهر، بیل را می بیند که در ماشین گران قیمتش به خانه برمی گردد. او حتی یک بار که صبح زود به مغازه اش آمده بود، بیل را دید که با گرمکن راه راه، به طرف پارک محل می دود. پیش از این، پدر ادوارد هم سرخیابان پدر بیل اینها، مغازه لوازم باغبانی داشت و هنوز هم می تواند بیل کوچک را به یاد بیاورد که دائم دستش توی دماغش بوده است.
با تکیه بر همین تجربه ذی قیمت، ادوارد به تازگی هشتصد و شصت و ده درس مدیریتی را برای اینکه بتوانید، مدیر موفقی باشید، گردآوری و توسط انتشارات دانشگاه عالی سیرآلئون (پردیس خودگردان جزایر سائوتومه و پرنسیب)، منتشر کرده است. ترجمه ده درس ابتدایی آن، در ادامه تقدیم مدیران ایرانی می شود:

درس اول) دماغتان را بالا بگیرید: اینکه شما شاخص و معیار اصلی «عالی بودن» هستید آنقدر بدیهی است که حتی حافظ، ۸ ساله از شیراز هم باید آن را بداند و همواره مدنظر داشته باشد. غیر از شما، بقیه کارکنان – چه زیردست شما باشند و چه در واحدهای دیگر سازمان کار کنند – پشیزی نمی ارزند و هیچی نیستند. به مرور می توانید مطمئن باشید که بقیه مردم هم هیچی نیستند و فقط شما هیچی هستید! دماغتان را بالا بگیرید و مدیریت کنید. جواب سلام هم واجب نیست.
درس دوم) حال به هم زن باشید: رییس ها و سرپرست ها و سرکارگرهایی که زیر دست شما کار می کنند باید پاسخگو، خلاق، نوآور، قوی، باانگیزه، پرانرژی و خیلی چیزهای دیگر باشند و دائم طرح ها و نظرات و افکار شما را که از کودکی آزارتان می داده است، تبدیل به طرح های ملی و بین المللی کنند و به نام شما اجرا کنند. حتماً توجه کنید که لازم است همه این طرح ها به کام شما نیز باشند.

درس سوم) انگیزه اش را قورت بدهید: انگیزه افیون کارکنان است و باعث می شود که آنها به زودی بدرخشند و جای شما را بگیرند و یا سازمان را به برترین سازمان کشور یا منطقه تبدیل کنند. به هیچ عنوان به آنها این اجازه را ندهید و با دردست داشتن یک کپسول پیف پاف، به صورت شبانه روزی انگیزه های کارکنان را کشف و امحاء کنید. این انگیزه ها ممکن است در هر جایی یا هرچیزی باشند، از یک لبخند و سلام خشک و خالی تا بازخورد به عملکرد. اگر در روزهای ابتدایی مدیریت خود به دلیل بی تجربگی، کسی را تشویق کرده اید، مطمئن شوید دوبرابر آن تشویق از دماغش دربیاید.

درس چهارم) مسئولیت را حلقه کنید: فقط در حالت حلقه، مسئولیت دور گردن دیگران می افتد و امکان درآمدنش خیلی کم خواهد بود. پس بهتر است هرنوع مسئولیت را حلقه کنید و دور گردن دیگران بیاندازید. از انداختن مسئولیت دور گردن منشی، خطوط تلفن، نوسان برق، شلوغی خطوط مخابرات و جریان آب در جوی مقابل ساختمان، ابایی نداشته باشید. گردن مدیران قبلی، با کمال میل، هرنوع مسئولیتی را می پذیرند، از این موقعیت استفاده کنید و دو تا سه فحش چارواداری هم نثار آنها کنید. دست پیش بگیرید و نبود آیین نامه یا نقص قوانین را بهانه کنید.

درس پنجم) مأموریت را توی جیبتان بگذارید: در همان روزهای اول مدیریت، چندجای خوش آب و هوا را به تفکیک «با خانواده» و «بی خانواده»، انتخاب کنید و برای هماهنگی های لازم به منشی تان ابلاغ کنید. مأموریت‌های هفتگی و ماهانه شما باید به ترتیب در همین جاهایی باشند که به منشی تان سپرده اید. شما که نمی توانید با یک دست چندتا مأموریت را پشت سر بگذارید، پس مأموریت‌های اداری و کاری را به سایر کارکنان یا رؤسای زیردستتان بسپارید که تلفنی انجام دهند و بیخود برای سازمان هزینه تراشی نکنند. دقت کنید، در مأموریت‌های «باخانواده»، حضور عکاس روابط عمومی الزامی است.

درس ششم) فقط وقت شما عزیز است: بهتر است بدانید که فقط وقت شما عزیز است و وقت دیگران کامبیز هم نیست. از معطل کردن، سرکار گذاشتن و تلف کردن وقت دیگران اصلاً نترسید و آن را سرلوحه رفتار خود قرار دهید. حاصل ساعت‌ها کار کارشناسی را به دورترین جای اتاق پرتاب کنید و درباره اینکه وقت شما ارزشمند است و نمی توانید آن را برای خواندن این اباطیل تلف کنید، داد سخن بدهید. زمانی را که برای گذاشتن آشغال‌ها جلوی در خانه تان صرف می کنید را هم به حساب کار اداری بگذارید و در پایان ماه تأکید کنید که قصدتان فقط خدمت است و این مبالغ ناچیز اضافه کار، ارزش آن را ندارد که شما برایش وقت بگذارید.

درس هفتم) فلسفه مدیریت را به یاد داشته باشید: مدیریت، هنر استفاده از دیگران برای انجام کارها است. تکلیف «کار»ها که مشخص است. «دیگران» هم که معلوم هستند. فقط می ماند «هنر»، که شما از بالاترین درجه آن برخوردار هستید و می توانید با استفاده از دانش، توان و دستاوردهای دیگران، خودتان را قوی نشان دهید. پروژه های کارکنانتان را به نام خودتان ارائه دهید. از آنها بخواهید معنی کلماتی را که نمی دانید برایتان پیدا کنند و به زبان ساده بنویسند. از دانش و تجربه آنها برای خرید خودرو، لباس، نان شیرینی خامه ای و تعمیرات کوچک و بزرگ خانه خود و اقوامتان استفاده کنید. کارهای کلاسی و پروژه های بچه هایتان را به چند کارشناس همزمان بسپارید و تکید کنید که مدیریت ارشد برای دریافت آنها عجله دارد. داشتن کارمندی که خیاطی بلد است و می تواند در موقع لزوم خشتک شما را بدوزد، از خوشبختی های یک مدیر موفق است.

درس هشتم) نخودچی و کشمش را جدی بگیرید: با این مدیریت افتضاحی که شما داشته اید به زودی کارکنان صدایشان در می آید و کم کم به مدیریت شما اعتراض می کنند. در اولین فرصت همه را دور هم جمع کنید و با گردن کج و چشمانی پر از اشک، خود را دلسوز آنها نشان دهید و از اینکه به دلیل مشغله فراوان و وظایف سنگین سازمانی، توجه کافی به آنها نداشته اید، تقاضای عفو و بخشش کنید. برایشان تعریف کنید از وقتی این مسئولیت را قبول کرده اید، نمی دانید پسر کوچکتان در کدام سرویس خانه «شماره دو» می کند. در همین جلسه از آنها بخواهید که هر انتقادی از شما دارند بگویند و اطمینان دهید که با روی باز از انتقاد استقبال می کنید. در پایان جمله تان یادآور شوید که هرکس انتقاد می کند باید ظرفیت و جنبه شنیدن انتقاد و تحمل «تبعات» آن را نیز داشته باشد. حتماً آبدارچی را صدا کنید و از او بخواهید تا برای دوستانتان چای و نخودچی و کشمش بیاورد. با لبخند تعریف کنید که نخودها را یکی از کارکنان که خیلی به شما ارادت دارد، برایتان سوغات آورده است! سوهان هم همین کاربرد را دارد اما کمی گران درمی آید.

درس نهم) نخودچی و کشمش را جدی بگیرید(۲): قبل از برگزاری جلسه نقد، از نخودی های خود بخواهید که معترضان را شناسایی کنند و آنهایی که درخواست‌های کوچک دارند را به شما معرفی کنند. در ابتدای جلسه هم موافقت خود را با وام پانصدهزارتومانی کارمند شماره یک، اعلام کنید و حتماً با صدای بلند یادآور شوید که درخواست خودکار دورنگ کارمند شماره دو را امضاء کرده و به انبار ارجاع داده اید. کمی از وضعیت بد سازمان و امکان انحلال آن بنالید و کاهش آب درون نارگیل‌های جنگل‌های استوایی را به انسداد روده بزرگ وزیر خارجه جزایر مالی ربط دهید.
درس دهم) برای همه آرزوی موفقیت کنید: در آغاز و پایان سال کاری، یا ابتدا و انتهای دوره مسئولیت خود، سررسیدهایی که پارسال از اطراف و اکناف برایتان آورده اند را به کارکنان هدیه دهید و سه بار تأکید کنید که خودتان با هزینه شخصی خودتان، این سررسیدها را برای کارکنان عزیزتان خریده اید. با یک چشم اشک و یک چشم خون، بگویید که سکه هایی که مدیریت ارشد به شما پاداش داده است، دوتا کمتر از مدیر فلان واحد بوده و شما به سختی آن را پذیرفته اید. این نمایش رفتن را می توانی وسط سال، یا حتی بدون مناسبت هم برگزار کنید. خیلی حال می دهید! علاوه بر این، می توانید هرکس از رفتن شما خوشحال شد یا در جلسه خداحافظی، برای ماندن شما به اندازه کافی اصرار نکرد، از هستی ساقط کنید و ریشه اش را بزنید. در پایان برای همه آرزوی موفقیت کنید. دقت کنید که نشان دادن انگشت شصت، ممکن است معنای دیگری در کشور شما داشته باشد.

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از