جهنم غیرانتفاعی مسئولین – قسمت دوم
اینجا هر روز ۲۱ تیرماه است
۱۰:۰۱ ق٫ظ ۱۷-۱۰-۱۴۰۴
-احتمالا ۲۱ تیرماه، ابتدای روز، اتاق اول دیکتاتور تاریخ، ساعت وجود ندارد:
دیکتاتور اول، مرد لاغر اندام، با دماغی عقابی و بدون ریش است. چکمههایش را طوری بالا کشیده که اگر دو سانت بیشتر بالا میکشید، میتواسنت به طور همزمان به عنوان شلوار نیز آن را استفاده کند. مجرم را با یک آهنگ نوستالژیک به درون اتاق راهنمایی کردند. آن آهنگ، بدون معناترین آهنگی بود که در کودکی میشنیدم ولی اکنون فرانسچکوئیل عقیده دارد که به معنای آن دقت کنم. آهنگ میخواند دیشب، دیشب مثل هر شب جزیره اومد به خوابم. اسم جزیره که میآید دیکتاتور مزبور رعشه میگیرد و دوباره با چک و لگد سرپا میشود. دور تا دور ورودی سالن عذاب را تصاویر جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی نصب کردهاند. کمی که جلوتر میآیند، متوجه میشوم دیکتاتور مزبور کسی نیست جز رضاخان، دیکتاتور ایران. بنابراین متوجه میشوم آهنگ جزیره را از آن رو برای او میگذارند که وی از جزیره علی الخصوص جزیره موریس خاطرات خوبی ندارد و تصاویر جام جهانی آفریقای جنوبی نیز به همین معناست. تازه میفهمم که آن بانوی بزرگوار چرا مدام میخواند دیشب مثل هر شب جزیره اومد به خوابم. فرانچسکوئیل میخندد و میگوید: «روند عذاب اینجا ۲۴ ساعتهست، یعنی اگه تو این آهنگ میگه جزیره اومد به خوابم، واقعا وی هر شب خواب جزیره موریس رو میبینه».
مجرم مذکور را به میانه سالن روی یک صندلی مینشانند. فرانچسکوئیل از او میپرسد که میداند امروز چندم ماه است؟ او پاسخ میدهد که بله، امروز ۲۱ تیر است. دلیل را که از فرانچسکوئیل جویا میشوم، متوجه میشوم که یکی از عذابهای این دیکتاتور، این است که هر روز ۲۱ تیرماه باشد، یعنی روز عفاف و حجاب. میگویم: « اینجا تاریخ دیگری نداره؟» فرانچسکوئیل میگوید:« نه، اینجا همیشه روز عفاف و حجابه. اگه مشکل انتشار این مطلب نبود، مجبورش میکردیم که خودش هم حجابش رو رعایت کنه، ولی به جهت این که لیاقتش رو نداره، سیبیلش رو زدیم. خودش میگه بدون سیبیل شبیه جوونیهای خواهرش شده، تعادل هم نداره. بین خودمون باشه، تو اتاق خوابش پر آینهست. از دیدن قیافه بدون سیبیل خودش توی آینه نفرت داره».
فرشته بلند قامتی با یک دستگاه تتو آتشین به میانه سالن میآید. به زور دست مجرم را گرفته و روی دست او یک تتوی آتشین میزند. خوب که دقت میکنم، تتو نوشته: ارزندهترین زینت زن حفظ حجاب است. فرانچسکوئیل میگوید:« با این که این تتو آتشینه، ولی از مدل تتوهای موقتیه، یعنی فردا که اینجا مجدد ۲۱ تیرماهه، قراره روی بازوش دوباره همین جمله رو بنویسن». فریادهای دردناک مجرم، باعث بیهوشی چندباره وی میشود ولی هر بار وی را با یک بسته که زیر دماغش میگیرند بیدار میکنند. فرانچسکوئیل عقیده دارد که آن سرگین اسبهای سفیر هلند است و به دلیل داشتن بوی نوستالژیک و یادآوری اولین شغل رضاخان که مهتری اسب سفیر هلند بوده است، وی به هوش میآید.
در نوبت بعدی عذاب وی، یک تلویزیون روی صفحه ظاهر میشود. پشت تلویزیون کسی نیست جز رضا ربع پهلوی که زیر آن نوشتهاند رضاشاه دوم. مجرم به تلویزیون حمله میکند ولی فرشتگانی با چشمانی آبی و موی بلوند او را روی صندلی مینشانند. از ظاهرشان پیداست که فرشتگان انگلیسی هستند و دلیل آن این است که در این شرایط، با توجه به انگلیسی بودنشان، آینه دق شاهنشاه باشند.
رضا ربع پهلوی، قرار است که عذاب آخر دیکتاتور باشد. او در تلویزیون میگوید:« هاپ هاپ. هاپ هاپ هاپ. هاپ.» به فرانچسکوئیل میگویم: «زبونش رو نمیفهمم. فقط داره واق واق میکنه!». فرانچسکوئیل توی صورتش میزند و میگوید:« شرمنده. اینا یکیشون سگ اسرائیله و اون یکی سگ انگلیس، واسه همین به زبون مادریشون صحبت میکنن. وایسا سلیمان مود رو فعال کنم که زبونشون رو بفهمی». ظاهرا سلیمان مود، نام یکی از امکاناتی است که در این دنیا به آن دسترسی داریم و باعث میشود که زبان حیوانات را بفهمیم. فرانچسکوئیل کنترلی را درمیآورد و دکمهای را فشار میدهد و میگوید:« حالا درست شد». سخنان رضا پهلوی مفهوم میشود. او میگوید:« درودی از سگ کوچک اسرائیل به پدربزرگم، سگ بزرگ انگلیس. با این که داشتن نوهای مثل من یکی از مهمترین عذابهای بشریته، اما من قراره که به صورت خبر، برخی از شایعاتی که در مورد شما توی فضای مجازی مطرح میشه رو نقل کنم». رضا پهلوی قیافهاش را شبیه امیرعباس کچلیک میکند و ادامه میدهد: «دروغ اول: نقله که شما به خاطر گرونی نان و نداشتن کیفیت درست، یک نانوا رو توی تنور انداختهاید». رضاشاه شروع میکند به خندیدن. آنقدر میخندد که به زمین میافتد. از فرانچسکو میپرسم:« این چه عذابیه که داره با خنده پیش میره؟». میگوید:« این یک عذاب عادی نیست. اون اونقدر به دروغهایی که در موردش میگن میخنده که دل و رودهاش به هم بپیچه و دل درد بشه. قیافه نوهاش هم که باعث تسهیل در امر خروج و کارکرد مداوم معده میشه، پس دل درد و اسهال، بهترین عذاب واسه اونه». رضا ربع پهلوی ادامه میدهد: «در خبر هست که شما سازنده ایران نوین بودید، برخی از جوونا هم الان شعار رضا شاه روحت شاد میدن». این بار رضاخان از خنده سر بر دیوار محل اجرای عذاب میزند. رضا ربع پهلوی میگوید: «در تاریخ اومده که شما با یک اشاره، ایران رو از قرون وسطی به قرن بیستم پرتاب کردید؛ مسواک ساختید، لامپ رو شما ساختید ولی گفتید چون ریا میشه، ادیسون بگه که اون ساخته، راهآهن کشیدید و برای تست اون، چند روز روی ریل مهندسش رو بستید که مطمئن بشید واسه خواهر مادر خودش هم همینطوری میسازه و اگه عمرتون کفاف میداد، احتمالا مترو مریخ رو هم افتتاح میکردید».
در این لحظه، دیکتاتور مزبور خندهاش قطع میشود. ناگهان ساکت میشود. دستهایش را روی شکمش میگذارد و رنگ صورتش تغییر میکند. فرانچسکوئیل اشاره میکند که این مرحله، ورود به فاز دوم عذاب است؛ فاز «باور ناگهانی دروغ».
رضا ربع پهلوی ادامه میدهد: «در فضای مجازی اومده که اگه شما نبودید، دنیا چیزی به اسم اینترنت رو نمیشناخت. این شما بودید که روزی وسط تموم سر شلوغیها و فرار کردنهای عقب موندتون، تمامی اقیانوسها رو شنا کردید، زیر اونا رو سیم کشی کردید و اینترنت رو از این کله دنیا بردید اونور دنیا.»
با شنیدن این جملات، دیکتاتور مزبور سعی میکند چیزی بگوید، اما فقط صدایی شبیه نالهای خفه از دهانش خارج میشود. فرشتگان انگلیسی، همزمان با لبخندی کاملاً حرفهای، یک برگه A4 جلوی او میگیرند که بالایش نوشته شده است: «واکنش رسمی خود را نسبت به شایعه فوق بیان کنید.»
او برگه را پاره میکند. بلندگوی بوقی سالن بلافاصله فعال میشود و همان آهنگ دوباره پخش میگردد: «دیشب، دیشب، مثل هر شب…» فرانچسکوئیل توضیح میدهد که در این مرحله، هر واکنش عصبی، مساوی است با بازپخش آهنگ از ابتدا.
تلویزیون خاموش میشود. بلافاصله در دیگری در سالن باز میشود. مأموری وارد میشود و با صدایی رسمی اعلام میکند: «عذاب بس است. به جهت حال دادن به مجرم، وی برای حضور در کنفرانس تهران آماده شود.» رضاخان با شتاب از جا بلند میشود. چکمهها را مرتب میکند. یقه لباسش را صاف میکند. حتی سعی میکند حالت چهرهاش را رسمیتر کند. او را تا جلوی دری بزرگ میبرند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».
در لحظهای که دستش به دستگیره میرسد، در بهروی او بسته میشود. از پشت در، صدای خنده و مکالمه به زبانهای انگلیسی و روسی شنیده میشود. بلندگو اعلام میکند: «لطفاً منتظر بمونید. در صورت لزوم، شما رو صدا میزنیم. یعنی بشین تا صدات کنیم. زارررت. خخخخخخخخ».
دیکتاتور مزبور به دیوار تکیه میدهد. آرام سر میخورد و روی زمین مینشیند. آهنگ جزیره دوباره شروع میشود. یکی از فرشتگان انگلیسی، پوستر «۲۱ تیر، روز عفاف و حجاب» را روی دیوار روبهرویش صاف میکند. دیکتاتور بدون سیبیل، به پوستر خیره میشود و دستی به سیبیلهای نداشتهاش میکشد. فرانچسکوئیل اشاره میکند که گزارش را تمام کنم تا به سراغ دیکتاتور بعدی برویم. گزارش اینجا تمام میشود و اتاق دوم برای دیکتاتور دوم باز میشود. خدای من، این عجیبترین چیزی است که میبینم…
ادامه دارد…
عالی بود😂😂😂🤌