کارکرد طنز اینجا برای برقراری یک پیوند صمیمی با مخاطب هست، این که مخاطب پذیرا شود افراد چقدر میتوانند شکل خودشون و متفاوت از یکدیگر باشند؛ اینکه چقدر این آدمها زندگیهای متفاوتی دارند یا بعضاً چقدر بامزه هستند.
ما ایرانیها ذاتا به طنز و خندیدن و خنداندن علاقمندیم و نسبت به مسائل طنز رغبت بیشتری داریم؛ برای مثال فیلمهای پرفروش در سینما فیلمهای کمدی و طنزآمیز هستند یا اینکه به جای خواندن مقالههای اقتصادی، بیشتر سراغ لطیفه و مطالب طنز درباره گرانی میرویم.
یک بندهخدایی آمد با یک سبیل ناصرالدینشاهی، کف پایش چاک خورده بود. من رفتم برای بخیه کردن کف پایش. شروع کرد به تعریف از خاطرات قوی بودنش. بعد که با یک سرنگ دو سیسی رفتم موضع را بیحس کنم، کسی که نود-نود و پنج کیلو وزن داشت، با آن سیبیل ناصرالدین شاهی خفن، بلافاصله غش کرد!
اما گل آقا توانست با اندکی انعطاف، گل آقا را راه بیاندازد. البته پذیرفتن «از فلانی که طنزنویس فلان مجله است هم استفاده کنید» نیز بیتأثیر نبود. یکی از این «فلانی»ها ابراهیم نبوی بود. او از اولین نویسندگان گلآقا نشد! بلکه با سفارش همان دوستانش، مدیرفنی مجله شد