آرزوی خود را بنویسید
برادر نادان
۱۰:۰۱ ق٫ظ ۲۷-۱۱-۱۴۰۴
موضوع انشا: آرزوی خود را بنویسید.
ما یک برادر بزرگتر از خودمان داریم که مادر و پدرمان به او میگویند نادان.
البته به ما هم میگویند، ولی بیشتر به او میگویند.
هر روز ظهر که ما از مدزسه به خانه میاییم، برادرمان تازه از خواب بیدار میشود و بعد از صبحانه خوردن، میرود با رفیقهایش بیرون و الکی وقتش را هدر میدهد؛ البته بعضی وقتها دزدی هم میکنند.
در این چند روزی هم که اغتشاشگرها در خیابانها سطل آشغالها را آتش میزنند، او هم با دوستانش میرود بیرون و به اموال عمومی آسیب میزند؛ اگر خواستید بدانید تابلوی دم در مدرسه را چه کسی کنده است، باید بگویم کار او و دوستانش است، اگر خواستید به پلیس اطلاع دهید گفتم که دانسته باشید.
البته ما هم کارهای خلاف مثل چسباندن آدامس روی موهای بچههای مدرسه، انداختن سوسک پلاستیکی روی سر مادربزرگمان، ریختن پوست فندق و پسته لای مبل میکنیم ولی دیگر مثل او با اغتشاشگران اتوبوس آتش نمیزنیم، یکبار که خیلی کار بدی کردیم این بود که زیر زودپز را زیاد کردیم و زودپز رفت روی هوا و روی کل در و دیوار آشپزخانهمان نخود و گوشت چسبید.
یکبار که برادرمان در اغتشاش چند سال قبل داشت در زیر زمین خانه با الکل و شیشه نوشابه بمب درست میکرد، حواسش نبود که آتش گرفت؛ هم فرشهای خانه سوخت و هم صورت و موهای خودش، و دکتر گفت تا چند وقت موهایش رشد نمیکند چون به پیازش آسیب رسیده.
البته ما نفهمیدیم مگر از این پیاز هایی که مادرمان در غذا میریزد در سر ما هم هست؟ مادرمان میگوید کلهی برادرمان بوی قرمه سبزی میدهد، فکر کنم برای همین در سر ما پیاز است، چون قرمه سبزی نیاز به پیاز دارد. ولی چرا کلهمان بوی پیاز نمیدهد؟
آرزوی ما این است که وقتی بزرگ شدیم مثل برادرمان نشویم تا پلیس همش ما را دستگیر کند و همسایهها به قول مادرمان ما را توف و لعنت کنند.
ثبت ديدگاه