×××
مسئول گرانی

ببین آقای مسئول گرانی، چیز.. گرامی

 پرید از سفره‌هامان مرغ، حتی نان و شامی

 

نشسته توی ساحل، جیبِ خالی، دل ولی خوش

امان از آن شبی که آمدی عین سونامی

 

سرت را مثل چی پایین نمودی توی بازار 

نکردی رحم حتی به فرآورده‌ی دامی

 

 زمانی داشت دندان از طلا آقای داماد

 و حالا با زلم‌زیمبو رود سمت غلامی!

 

 دوباره باز مسئول گرانی، نه گرامی

 نثار بانی این وضعیت از ما سلامی 

 

به پایان می رسی روزی بخواهی یا نخواهی

 ولی خب توی زدفور، وه عجب حسن ختامی

ثبت ديدگاه




عنوان