این توهم «نقطه کانونی توجه مخاطب بودن» و «صف انتظار مخاطبان برای جوشش قلم» از کجا در ابراهیم نبوی شکل گرفته بود و چه شد که کمکم رنگ باخت؟ الگوی نبوی برای شهرت که بود و سومین خودکشی او که منجر به مرگش شد، به پیروی از همان الگو بود یا به دلیل لمس واقعیت، دره عمیق روبرو و پلهای خراب پشت سر؟
نوشتن از فیلم کفایت مذاکرات کمی سخت است، البته نه از این بابت که فیلم خوبی است و لایههای مختلفی برای بررسی دارد، خیر؛ از این بابت که این فیلم آنقدر ضعیف، پوچ و بیمحتواست که اصلاً معلوم نیست از چه چیز آن باید سخن گفت؟
این فیلم که قرار بود سال گذشته در بخش مسابقه جشنواره فجر حضور داشته باشد و از آنجایی که نمیدانست لباس چی بپوشد، نرسیده بود، در حرکتی رونالدینیویی امسال ناقص و به نحوی عریان رسید و حسابی حاشیه ایجاد کرد که فضای جشنواره را گرم کند، بلکه وسط این برف سردش نشود.