در ضمن اگر آمدی سری به آشپزخانه ما بزن و کمی آنجا کار کن تا از اقساط بدهکاریات کم شود. قرار بود بیایی ولی نیامدی سرآشپز هم ناراحت است و میگوید آن دلقکی که قرار بود بیاید و آشپزی یاد بگیرد و کمی خنده به لب ما بیاورد چرا نمیآید؟
ای مو زرد و زیبا! چرا نیامده دست رد به سینهام زدی و مرا از خود راندی. چه کسی جای من را گرفته؟ نکند آن پوتین پر زرق و برق واکسکشیده در گوش تو سخنچینی من را کرده است؟
مادرمان میگوید آدمها گاهی نیاز دارند سفر کنند تا خستگی کارها از تنشان دربیاید. آقا اجازه، ما در این سفر فهمیدیم که گلدستهها هم گاهی نیاز به تغییر هوا دارند و میتوانند برای خودشان جابهجا بشوند.
جواد اذعان میکند که آمریکا به زور و به خاطر ژن خوب فرزندانش به آنها تابعیت مفتی داده است؛ اما عدهای بیشناسنامه، که از جای معدود تغذیه میشوند، ادعا میکنند که طبق قوانین آمریکا به دانشجویان و فرزندانشان تابعیت اعطا نمیشود و آنها از راه دیگری اقدام کردهاند.