کاریکلماتور
پماد سوختگی
۱۰:۰۲ ق٫ظ ۱۳-۰۵-۱۴۰۴
– هوش از سرش پرید، خورد به سقف.
– دلش سوخت، برایش پماد سوختگی زدند.
– دلش آب شد، گذاشتنش توی فریزر.
– خوابش نمیبرد، برایش لالایی گذاشتند.
– از ترس خشکش زد، بهش آب پاشیدند.
– حرف راست رو باید از آدم راستگو شنید.
– دستش به غذا نمیرفت، غذا را برایش آوردند.
– گوشهایش سنگین شده بود، ورزش کرد تا سبک شوند.
– چشمهایش آلبالو گیلاس میدید، برایش آلبالو و گیلاس خریدند.
ثبت ديدگاه