موضوع انشا: پدرم، ای صوتون پابرجا!
آقای پدرزاد
۱۰:۰۳ ق٫ظ ۱۱-۱۰-۱۴۰۴
این انشا دربارهی پدر است، اگر خوب شد درباره معلم هم مینویسم.
همیشه میگویند پدر صوتون خانه است؛ اتفاقاً آقای پدرزاد! ما در وسط خانهمان یک صوتون داریم که وقتی میخواستیم فرش بیندازیم مزاحم بود و مادرم فرش را برید تا درست شود. من هر چه به آن صوتون نگاه میکنم نمیفهمم معنی این جمله چیست؛ آخر آن صوتون به صورت اَمودی در خانه قرار دارد، اما ما پدرمان را هر موقع به خانه میآید، افقی دیدهایم.
یا مثلا میگویند پدر چراق خانه است؛ اما چراق خانهی ما همیشه خاموش است، چون به قول بابا قبزش میآید.
یا مثلا میگویند پدر گرمابخش زندگیاست؛ اما او میگوید دمای موتعادل را دوست دارد. نمیدانم خدا بیامرز عادل کیست؟ فردوسیپور است؟ که به خاطرش در تابستان کولر را خاموش میکند و در زمستان بخاری را کم میکند؟ اما او که نمرده! پدرم همین دیشب کُنتلر را از من گرفت و زد برنامه ۹۰!
این هم یادمان آمد. میگویند پدر نانآور خانه است؛ اما آقای پدرزاد! بگذارید این را قبول نکنم؛ مادرم به من هشدار داده است که هر روز بعد از مدرسه بدون سنگک وارد خانه نشوم. چرا کار ما را به اسم پدرمان تمام میکنند؟
یا میگویند پدر مثل ساعت کار میکند؛ اما ساعت ما خیلی وقت است خوابیده است و پدرم هر شب که ساعت ۱۰ به خانه میرسد میگوید پولم به خرید بارتی نرسید.
این را چه میگویید؟ میگویند پدر صوتون اخلاق است؛ دربارهی صوتون با هم به نتیجه رسیدهایم، اما آقا! کاریترین فوشها که ما را به خاطرش پس کلگی زدید و گفتید: «اینها را از کجا یاد گرفتی؟» موقع رانندگی از پدرمان یاد گرفتهایم.
یا مثلا میگویند حرف آخر را در خانه پدر میزند، که آن هم در نهایت به مادرمان میگوید چشم.
آقا! بازهم بگوییم یا کافی است؟
آقای پدرزاد! نکند ما این همه در انشا گفتیم، یک وقت به خاطر تشابه اسمتان از دستمان ناراحت شوید و نمره به ما کم بدهید؟
قول بدهید تا برای انشای بعدی هسابی جبران کنیم.
ثبت ديدگاه