ذکر ابونا پدر ارواحنا فداه
تاج رئوسنا
۱۰:۰۳ ق٫ظ ۱۴-۱۰-۱۴۰۴
آن زندگی گرداننده بیمنت، آن سختکوش دارندهی عزت، آن حسابگر بیکتاب و آن باد زننده جوجه کباب!
همان عسلِ بابا گوی دختران در خطاب، که همواره کند پسرانش را عتاب، مولانا و تاج رئوسنا؛ عالیجناب، پدر یا همان بابا بود.
نقل است روزی از روزها که روز دختر نبود برای عسلِ بابا هدیهای ابتیاع نمود چون ندای اعتراض فرزند ذکور خود استماع کرد خود را به نشنیدن انداخت که نشنیدن سخنان لغو از خصوصیات بارز وی بود.
روزی برای ضیافت به خانهی برادر همسر خود رفت و با جوکهای سرسامآور، شوهرعمه بودن خویش را به کمال اثبات نمود. پس از ضیافت چون ندای «خداوکیلی این چه شوخیایی بود کردی آخه بابای من!» فرزندان را استماع نمود، بفرمود: این داییتان زمان نامزدی من و مادرتان سوسههای بسیار آمدی چنان که ذکر آن بر چرچیل، وی را سیگار بر دهان دچار هارت اتک نموده وانگهی روزی رسد که وی میراث مادرتان را بالا همیکشد و مادرتان همچنان وی را باشد حامی! من نیز با وی چنان کردم که سزاوار وی بُدی که منتقم بودن و آیندهنگری از خصوصیات وی بود!
گویند روزی به خانه شدی و کولر و تلویزیون را خاموش بدید. فیالفور دست محبت بر سر فرزندان اناث کشیده و از کدبانو بودن آنان تقدیر درخور کرد و لگدی حواله فرزند ذکورِ در معیت آنان نمود. که قدردانی و تنبیه توامان از خلقیات وی بدی!
روزی از کنار خودرو خویش گذشتی و بر بدنه آن سرسوزنی اثر برخورد دید؛ به لحظه پس گردنیای نثار قفای فرزند ذکور کرده بفرمود: خیال میکنی ما اینجا قاق تشریف داریم؟ چون همسرش اذعان نمود که فرزند اناث وی این عمل شنیع ارتکاب نموده باز لگدی حواله فرزند ذکور نمود با این مضمون که «تو که دانی این دخترک را علم رانندگی ضعیف باشد چرا وی را به مقصد خود نرساندی نره الاغ؟» که وی را ملاطفت و مراقبت از دخترانِ بابا زیاده از حد بود!
باشد که خدای آنانی که این دنیای پست را ترک نموده قرین رحمت و زندگان از آنان را از ناملایمات دلاری و سکهای حفظ کناد. و از شر گران کنندگان با همت! در امان نگهداراد!
ثبت ديدگاه