دوربین مخفی از اتاق جنگ ایالات متحده
تقصیر آستینم بود!

یک مرد آمریکایی قد بلند که کله زرد و چشم سبز و کراوات قرمز دارد و از دور ترکیبش شبیه چراغ راهنمایی و رانندگی است، روبروی یک تخته وایت برد ایستاده و یک ماژیک به دست گرفته و دارد به سختی نقشه ایران را می کشد.
_ خب حالا اینجا دارم یک نقاشی از این گربه چموش براتون می‌کشم. حالا چپ و راست، چپ و راست خط هایی می‌کشم بله درسته رسیدم به سیبیل‌هاش که توی دریا افتاده و داره خیس می‌خوره. حالا یه کم زرد اُخرایی… آها آها (گلو صاف می‌کند) حواسم نبود یاد برنامه های بابراس افتادم. خب تمام شد. این هم از نقشه ایران….
هدف ما اینجاست. حالا باید قدرت نظامی این کشور رو بررسی کنیم.
خوب دقت کنید… اینجا فقط چند تا زن و مرد خیلی کوچولو می‌بینیم که باید باهاشون بجنگیم و از پا درشون بیاریم.
سرباز شماره یک: فرمانده اون چند تا زن و مرد که می‌گید چون دور هستن از ما، کوچولو دیده میشن اگر ما نزدیکشون بشیم خیلی بزرگ می‌شن. اون جا نود میلیون انسان داره زندگی می‌کنه. که یه عده‌شون نظامی و مسلح و ما بقی‌شون حامی این نظامی‌ها.
فرمانده: بسه دیگه خیلی داری منطقی حرف می‌زنی. نمی‌خوام چیزی بشنوم. مهم اینه که قرار نیست ما بهشون نزدیک بشیم ما بصورت غیر مستقیم با اونا می‌جنگیم. دست ما از توی آستین کشورهای متحد با ما در میاد مثلا؛ اسرائیل!
سرباز شماره دو: فرمانده آخه سری پیش که دوازده روز دستمون تو آستین اسرائیل بود، مجبور شدیم بگیم من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود … آستینم مال کُتم…
فرمانده: آره راس میگی. تازه خودم هم شنیدم نتان از بعد اون جنگ دیگه لباس آستین دار نپوشیده!
سرباز شماره سه: فرمانده پس چی پوشیده؟
فرمانده: رکابی! بگذریم! باید فکر کنیم ببینیم چجوری می‌تونیم جلوی پیشرفت اونا رو در زمینه تجهیزات جنگی بگیریم؟
سرباز شماره چهار: فرمانده تحریم‌ها رو بیشتر کنید!
فرمانده: الان که من اینجا ایستادم می‌تونم بگم که فقط فلامینگوهای مهاجر از سیبری به کازرون رو تحریم نکردیم. که اون هم چون ما با حیوانات ساکن در سیبری متحد هستیم نتونستیم انجام بدیم. نهایتا بتونیم جی پی اس هاشون رو هک کنیم که دیگه نتونن برن کازرون.
سرباز شماره پنج: جنگ داخلی راه بندازیم. بعد هی تو آتیش جنگ فوت کنیم تا شعله‌هاش زیاد و زیاد‌تر بشه و مردم علیه حکومت به پا خیزند.
فرمانده: اخیرا این کار هم انجام شد. من خودم شاهد بودم جناب پرزیدنت ترامپ به شخصه انقد تو آتیش اغتشاش فوت کرد که دچار پارگی فتق و گشادی روده‌ بزرگ شده بود. ولی مردم وسط شلوغی‌ها رفتن تو خونه هاشون قایم شدن و موقع راهپیمایی ۲۲ دی اومدن بیرون و علیه خودمون به پا خیزیده شدن.
سرباز شماره شش: شاید باید سر کیسه رو شل تر می‌کردیم فرمانده!
فرمانده: احمق دیگه فقط کم مونده بود بریم تو خیابون‌های ایران و سر تروریست ها شاباش بریزیم.
سرباز شماره هفت: فرمانده از متحدین عرب زبان خاورمیانه کمک بگیریم.
فرمانده: هعهعهعهی وال استریت ژورنال اعلام کرده سه کشور عربستان، قطر و عمان به ما هشدار دادن که هر گونه اقدام علیه ایران بازارهای نفت را بی‌ثبات می‌کنه و در نهایت به اقتصاد ما آسیب می‌زنه. عربستان هم به ایران قول داده که اجازه نمیده آمریکا از حریم هوایی‌ش جهت حمله به ایران استفاده کنه.
سرباز شماره هشت: فرمانده از حریم هوایی اسرائیل نمیشه استفاده کرد؟
فرمانده: هه هه! حریم هوایی اسرائیل! تو اصلا می‌دونی تو تل آویو بچه‌ها حق ندارن موشک کاغذی درست کنن و تو هوا پرتاب کنن؟ چون ممکنه از مرز کشور خودشون تجاوز کنه و وارد حریم هوایی یه کشور دیگه بشه و جنگ آغاز بشه.
سرباز شماره هشت: فرمانده به نظر شما می‌توانیم کمی خاک رس تازه برداریم و بریم کلیسا خالصانه دعا کنیم؟
فرمانده: در حال حاضر تنها کاری که از دستمون میاد همینه. برویم عزیز جان.

ثبت ديدگاه