باب دوم: چون یوسف جواد باش!
رساله فی الکیاسه و الریاسه

قسمت قبل
پس ای سالک طریقت، حال که دانستی رئیس کیست و مرئوس چیست، بدان که رئیس را لاجرم فعلی بایسته است و نخست فعل رئیس، شناخت ظرف است و مظروف و این قرین است با افضلِ خصایل رئیس که جود و سخاوت بود.
اما در باب نخست، رئیس راه‌دان است و چاه‌شناس. پس اگر این دو ندانی، زوداً که واژگون شوی. و از بهر این امر مهم، رسوم دیوانی را نیک بنگر و بدان که به قطع و یقین، در آن خللی خواهی یافت که اهل فرنگ «باگ» خوانند و معرب باج شود. پس چون آن یافتی، راه یابی که «من عرف نفسه فقد عرف ربّه». و رئیس آن بود که از چاه باج، شَهراه سازد و چنان رود که هیچ محتسبی نتواند بر او خرده گیرد، ولو دیوان محاسبات. و چون این راه یافتی، تا توانی قواعد دیگر بر همان پایه بنا کن که سود بی‌رنج یابی و انبان چنان پر توانی کرد که قارون همی کرد. چه، در روایت است چون از سر مگوی در بنی اسرائیل آگاه شدی، رانت دائم خوردی. لکن بدان که رئیس را در این طریق افراط نشاید که شحنه، شب‌روان را به کمین است و زمین همچنان قارونیان را بلعد. و آگاه باش که در قواعد، تبصره‌ها و شروطی است که راه بر رئیس بندند و تو تا توانی آن بشناس که همان چاه است و پای تو در دام افکند.
و اما در باب دوم، چون از چاه رستی، بدان که کارگزار را بر اطرافیان بخشندگی باید، که یوسفِ پیامبر نیز بر خویشان و تبار خویش جواد بود و به امر حق، ولایتی به بنی‌اسرائیل بخشید. و چون آمده است که «لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوَهٌ حَسَنَه» و نیز «لا نُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنهُم»، پس یوسف (ع) خود اسوه‌ای نیکو برای هر رئیس باشد. تا توانی، سیم و زر بیندوز و بر خویشان و پیوندان ببخشای، که مال از بهر آسایش مردمان است، نه مردمان از بهر نگاهبانی مال. از زمین و مال و مَنال و خانه و مَرکب، هرچه توانی بر نزدیکان و دوران ایثار کن که این خود صله بر رحم است و یقین بدان که نزد باری تعالی مأجور خواهی بود.
و هر که اینگونه کند، آسایش این گیتی را بر او تضمین خواهم نمود و حب فی الخلق و مراتب طی نمودن و بدان که عمل به این رساله شریفه مجزی و مبری ذمه مکلفین و موجب تقرب الی الله تعالی باشد.

ثبت ديدگاه