فالِ عاقبت
زحمت باز کردن

ای مگس عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود را می‌بری و زحمت ما می‌داری

 

ای صاحب فال!

دلت هوای طبل و شیپور جنگ کرده است؟ خوش خیال نباش، این خارش از حمام نرفتن است، نه شجاعت. تو که تصمیم خود را گرفتی چرا مزاحم منِ حافظ شدی؟! حال که تا اینجا آمدی بگذار فالت را بگویم.

این معرکه‌ها کار هر کس نیست. از این بلند پروازی‌ها دست بکش که همچون مگسی خواهی شد که با مگس‌کُش شما را می‌زنند.

این خاک و آب، آن خاک و آبِ زمان سُسی‌ها و عرصه جولان دادن تو دیگر نیست. فقط ایرانی‌ها را به زحمت باز کردن انبار موشک‌ها می‌‌اندازی.

ثبت ديدگاه




عنوان