سرازیری

سازمانی که دمادم از خودت دَر می‌کنی!
چیز نه! «دلواپسیّ» و خَلق را خَر می‌کنی

من نخواهم گشت خَر با اشکِ تمساحیِّ تو
آن حقوقی را که می‌گویی، تو باور می‌کنی؟!

با «وتو» هی شیره می‌مالی به سَرهای جهان
جز سَرانِ پنج کشور، لالی و سَر می‌کنی

ظالمانِ قرن را هی چاق تر کردی، فقط
کشورِ مظلوم را هر لحظه لاغر می‌کنی

کوفت گردد پولِ مُفتی را که می‌گیری ز ما
با سکوتت بینِ این فریادها شَر می‌کنی

توی «کاراکاس» دیدی آن عقابِ ظلم را
چشمِ خود را بستی و گوشِ که را کَر می‌کنی؟!

تا ابد دنیا برای تو شبیهِ پیست نیست
می‌روی سوی سرازیریّ و پنچر می‌کنی

ثبت ديدگاه