وطن

اگر که بار دگر، فتنه شر شود حتی
و یا نبرد نفر به نفر شود حتی

اگر که لشکر غم توطئه برانگیزد
و جانی و بدخواه هم خبر شود حتی

دوانده ریشه در این خاک و باکی اصلا نیست
در این میانه دو شاخه، تبر شود حتی

کسی نمی‌رسد اصلا به مرزمان پایش
اگر که سنگر و سدی ز سر شود حتی

وطن، به نام تو این چشم خسته بیدار است
و شب به ناز جراحت سحر شود حتی

پناهگاه صبوری میانه‌ی آتش
تمام ثانیه‌ها پر خطر شود حتی

به داغ بی‌پدری گرچه دل پر از زخم است
نشسته، قرعه به نام پسر شود حتی

شود به دیده‌ی ما سرمه، حکم مولامان
اگر به قیمت خون جگر شود حتی

بدان حرامی! که سوی وطن مسیرت نیست
ز پیکر بی‌جان‌مان گذر شود حتی

ثبت ديدگاه