زندگی‌نامه شهید محمد حسن (رسول) خلیلی
پرواز در محرم

وی با یک «عملیات نفوذ» موفقیت‌آمیز در آذرماه ۱۳۶۵، در شهر تهران وارد صحنه شد. از همان ابتدای کودکی، به‌جای اینکه مثل بقیه بچه‌ها با لگو بازی کند و خانه‌سازی نمادین انجام دهد، احتمالا در حال بررسی نقاط ضعف دیوارها و تحلیل تاکتیکی فضای اتاق بود؛ چرا که در آینده قرار بود متخصص «تخریب» شود و هر چه سد و مانعی در برابر مسیر حق بود را با یک ضربه، جهنمی کند.

 

دوران رشدش را با ترکیبی از جودو، کاراته و کوهنوردی گذراند. در حالی که هم‌سن و سال‌هایش مشغول یادگیری «طناب‌زنی» در حیاط مدرسه بودند، او داشت هنر «راپل» را یاد می‌گرفت؛ یعنی در حالی که بقیه از پله‌ها بالا می‌رفتند، او ترجیح می‌داد از سقف پایین بیاید و غافلگیر کند. البته این همه ورزش و بدنسازی فقط برای نمایش نبود؛ او می‌خواست بدنش را برای میدان‌های سخت آماده کند.

 

به دانشگاه رفت و رشته‌ی «مدیریت» را انتخاب کرد. احتمالا می‌خواست یاد بگیرد چطور منابع انسانی و مادی را مدیریت کند تا در نهایت، مدیریتِ «نابود کردنِ» مواضع دشمن را در دست بگیرد. اما او از آن مدیرانی نبود که پشت میز بنشیند و با اتو-کالکیولتور Auto Calculatorو اکسل، زمان استراحت کارکنان را چک کند؛ بلکه مدیریت او، مدیریتِ «جنگ‌های نامنظم» بود؛ یعنی همان جایی که هیچ برنامه‌ی ثابتی وجود ندارد و هر لحظه ممکن است یک غافلگیری رخ دهد.

 

وقتی سوریه به میدان جنگ تبدیل شد، ایشان به جای اینکه در اتاقش بنشیند و تحلیل‌های استراتژیکِ «از راه دور» ارائه دهد، تصمیم گرفت «کارورزی» خود را در محیط واقعی آغاز کند. با لبخندی که احتمالا حتی تروریست‌ها را هم برای لحظه‌ای گیج می‌کرد، به عنوان مدافع حرم عازم سوریه شد تا به تکفیری‌ها یاد دهد که «تخریب» واقعی یعنی چه و چطور می‌توان با یک تاکتیک درست، کل نقشه‌ی دشمن را «ایزوگام» کرد.

 

او چنان با «سیم‌های آسمانی» وصل بود که در اوج عملیات، حتی به فکر کادوی تولدش هم نبود.

 او تصمیم گرفت کادوی اصلی‌اش را از «سید الشهدا» بگیرد. در واقع، او چنان عجله داشت که فرصت باز کردن جعبه‌های مقوایی را به خود نداد و مستقیماً به سراغ «بسته‌بندی سبز» (سنگ مرمر سبز ضریح) رفت تا در بهشت، جایگاهش را رزرو کند.

 

او که در تخصص تخریب، تاکتیک و حتی خوشنویسی استاد بود، توانست زیباترین خطِ زندگی‌اش را با خون شهادت در خاک سوریه بنویسد. در نهایت در ۲۷ آبان ۹۲،( مصادف با ۱۴ محرم‌الحرام)در نزدیکی حرم حضرت رقیه (س)، با یک «تخلیه‌ی کامل» از تعلقات دنیوی، به مقام شهادت نایل شد و ثابت کرد که برای رسیدن به هدف، نیازی به پله نیست، بلکه می‌توان با یک «راپلِ مستقیم» به سوی ملکوت پرواز کرد.

 

رفیق شهید، که مدیریتِ «سرمایه‌گذاری در راه خدا» را به بهترین شکل به نمایش گذاشت و با لبخندی بر لب، آخرین پستِ نگهبانی‌اش را در سوریه به پایان رساند، کسی نیست جز شهید محمدحسن (رسول) خلیلی .

ثبت ديدگاه




عنوان