کاش اینترنت باشد
اینترنت پَر

انشایم را آغاز می‌کنم؛ یک ماه است که اینترنت قطع شده است. دقیقاً از همان روزی که من داشتم آخرین مرحله‌ی بازی‌ام را می‌رفتم و فقط یک دکمه مانده بود بزنم. اینترنت گفت: «خداحافظ!» و رفت و دیگر برنگشت. من اول فکر کردم قایم‌باشک بازی می‌کند، ولی بعد فهمیدم نه… کلاً رفته مسافرت!

در روزهای اول خیلی سخت بود. مثلاً من هر پنج دقیقه گوشی را روشن می‌کردم که ببینم اینترنت آمده یا نه. گوشی هم هر بار با قیافه‌ی مسخره به من نگاه می‌کرد و می‌گفت: «نه!» من حتی وای‌فای را فوت کردم، خاموش روشن کردم، گذاشتم توی برنج (نمی‌دانم چرا!) ولی فایده نداشت.

عیب‌های قطعی اینترنت خیلی زیاد است؛ اولین عیبش این است که حوصله آدم می‌ترکد. دوم اینکه دیگر نمی‌شود تقلب در تکالیف کرد. قبلاً می‌نوشتم «جواب سوال ۳ ریاضی» الان باید از مغزم استفاده کنم که خیلی قدیمی است و آپدیت ندارد.
سوم اینکه معلم گفت: «تحقیق بنویسید.» من گفتم: «خانم اینترنت نیست.» گفت: «از کتاب!» من کتاب را باز کردم، دیدم هیچ دکمه‌ی سرچ ندارد، خیلی ناراحت شدم.
تازه یک روز آن‌قدر حوصله‌ام سر رفته بود که رفتم با خواهرم بازی کنم. بعد از ده دقیقه دعوایمان شد. فهمیدم اینترنت نبود، ولی اعصاب هم نبود!
یک روز دیگر بابا گفت: «بیا شطرنج بازی کنیم.» من گفتم: «آنلاین؟» گفت: «نه، واقعی.» گفتم: «اَه! کیفیتش پایینه!»
اما قطعی اینترنت خوبی‌هایی هم دارد؛
مثلاً فهمیدم خانه‌مان آدم دارد! قبلاً فقط اسمشان را در گروه خانوادگی می‌دیدم.
یاد گرفتم با مداد نقاشی بکشم، حتی یک دایناسور کشیدم که مامان گفت شبیه سیب‌زمینی است.
شب‌ها زودتر می‌خوابم چون دیگر «فقط پنج دقیقه دیگه» وجود ندارد.
بابا هم دیگر هی نمی‌گوید: «این گوشی را بذار کنار!» چون خودش هم گوشی‌اش بی‌کار است.
آخرش فهمیدم اینترنت خیلی خوب است، ولی اگر نباشد هم دنیا تمام نمی‌شود… فقط یک کم حوصله آدم له می‌شود، یک کم هم خانواده بیشتر دیده می‌شوند!
نتیجه‌گیری:
کاش اینترنت باشد، ولی نه آن‌قدر که مامان اسممان را صدا بزند و ما فکر کنیم نوتیفیکیشن است!
پایان

ثبت ديدگاه