شیر شب‌های نبرد

از پنجره خم شو، ببین موشک زدن را
آماده کن تابوت را قبر و کفن را
‌
شلوارهای خیس، بر بازی گرفته
حیثیث عطر و اتوی پیرهن را
‌
گرخید گنبد، هیکلت را قهوه‌ای کرد
بردار از روی سرت تکه لگن را
‌
بدجور می‌سوزی شنیدم در خبرها:
عمق جسارت‌های بی‌حد یمن را
‌
این حد جنازه کار دست گورکن نیست
باید فراخوان می‌زدی صد چاهکن را
‌
شیر نر آمد، گشت خورد و بُرد و برگشت
بیدار کن از خواب ماده پنگوئن را

ثبت ديدگاه




عنوان