پا تو کفش سعدی
توقع بی‌جا

پادشاهی پارسایی را دید.

گفت: هیچت از ما یاد آید؟

گفت: بلی! وقتی که خدا را فراموش می‌کنم.

 

ترامپ، پارسایی را دید.

گفت: هیچت از ما یاد آید؟

گفت: بلی، هر وقت به پمپ بنزین می‌روم، مردک بوووووق بوووووق.

 

گنبد آهنین موشک سجیل را دید.

گفت: هیچت از ما یاد آید؟

گفت: خداوکیلی ازت چیزی باقی مونده که خودت را یاد آید که از من توقع یاد آید داری؟

ثبت ديدگاه




عنوان