آوردهاند که روزی به بازار خویش نگریسته و موز را در آن گران بدید، چون علت را جویا شد استکبارستیزی مردمان گواتمالا را پاسخ دادند فلذا فیالفور دستور کودتایی در آن بلاد بداد و پس از مساعدتی شگرف با خاکوبو آربنز همان کرد که با محمد مصدق!
ولی سربازان خوشقلب آمریکایی با تمردی مثالزدنی همچنان در حال یاد دادن آزادی بیان به بزهای کوهی مناطق نفتخیز عراق و گسترش ژن موی بلوند و چشم آبی در بین زنان و دختران عراقی (نه ببخشید طرفداران صدام) هستند.
از تعجب انگشت حیرتمان کمی به سمت دهان متمایل شد که چه شده که این شاغلامِ «هر آینه در معرض کز شدن سیبیل» را که در زندگی چشمش به یاری دیگران است در این وانفسای غش و ضعفهای مالی، برای آنان که وسط هیئات افتند و دانی!
هر چه هم «شاغلام»، این «عامیِ بیسواد» را صدا زدیم به گوشش نرسید! گویا ما سوت زنیم و او سازمان امور مالیاتی! این شد که با کلهای مگسی به قصد کز دادن سیبیلش راهی آبدارخانه شدیم که دیدیم «شاغلام» مذکور، با کلهای مگسیتر از «کارگر ساده مالیات داده» دارد هی چای دم میکند و دور میریزد.