وطن

دوانده ریشه در این خاک و باکی اصلا نیست
در این میانه دو شاخه، تبر شود حتی

تذکره‌ی دائم‌الاضطراب

سرشار از تناقض

و چون در هیبت «زوجه» درآمد، همه‌ی این اوصاف به توان ده رسید و بیخ ریشش نشست.

مناجات همسری

ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که از عشقش مگس شد، بینوا یوز!

مخدوم کم‌عنایت

تا مریضی گفت: دکتر جان به داد من برس
«آیم‌ نرس» را در جوابش بی‌تفاخر می‌دهی

بخواب ساترا

دیشب که نقش بووقی بازی نموده فرهاد
شاید به خواب شیرین سانسور کننده رفته