نقشِ بر آب

حال رفته جنگشان در اقتصاد و قوتِ ما
می‌روند آنها عقب با اتّحادِ فوتِ ما

نمی‌فهمند

خالی شده تاد و فلاخن، گنبد و غیره
پهپاد و موشک، سیل و طوفان را نمی‌فهمند

توزَرد

بُمب‌ها مانند نُقل است و نبات
چشم‌ها از انفجارش گشته مات

سرازیری

توی «کاراکاس» دیدی آن عقابِ ظلم را
چشمِ خود را بستی و گوشِ که را کَر می‌کنی؟!

ماهِ مدرسه

میوه را هرگز نلمبان با غذا!
چون نمی‌سازند و آید ضِدِّ حال

عنوان