کاریکلماتور

پماد سوختگی

- دلش آب شد، گذاشتنش توی فریزر.

کاریکلماتور مذاکراتی

حدش رو نگهدار

مار گزیده از ریسمون سیاه سفید می‌ترسه، برجام دیده از مذاکره.

کاریکلماتور

ختم عالم

چشم‌هایش سگ داشت، نگهبان باغ شد.

کاریکلماتور

تابِ مغز

طوطی صفت بود، برایش تخمه گرفتند