انشا درباره فرهنگ آپارتمان‌نشینی
فرهنگ آپارتمانی یا آپارتمان فرهنگی

موضوع: یک انشا درباره فرهنگ آپارتمان نشینی بنویسید

به نام خدا
ما اولش نمی‌دانستیم فرهنگ آپارتمان نشینی دقیقا یعنی چه تا اینکه رفتیم از بابایمان پرسیدیم و بابایمان به جای اینکه بهمان انشا را بگوید در گوشی‌اش از چت جی‌پی‌تی خواست تا یک انشا برای بچه ده ساله درباره فرهنگ آپارتمان نشینی بنویسد و همان را تحویلمان داد و گفت برویم در اتاقمان بنویسیم چون الان قسمت‌های خشن فیلم می‌رسد و ازآنجایی که ما اصلا نباید قسمت‌های ۱۴_ ببینیم رفتیم در اتاقمان.
وقتی خواستیم بنویسیم دیدیم نوشتن از روی چت جی‌پی‌تی تقلب است و شما می‌فهمید، بنابراین سعی کردیم کمی هم فکر کنیم. از آن‌جایی که پدرمان می‌گوید ما بسیار خانواده متمدن و با فرهنگی هستیم گفتیم هرکاری که پدرمان برای سالم و منظم نگه‌داشتن ساختمان‌مان می‌کند را بنویسیم. البته پدرمان خیلی دوست دارد مدیر ساختمان شود و یکبار هم انقدر تلاش کرد تا مدیر شد ولی همسایه ها انقدر از او شکایت کردند تا برکنار شد و بابای سینا مدیر شد و ما جلوی سینا ضایع شدیم.
پدرمان می‌گوید هرکس که در شهرهای بزرگ و متمدن و برج های بزرگ زندگی می‌کند باید سر ساعت نه شب به استراحت بپردازد و مزاحم کسی نشود به خاطر همین وقتی مدیر بود سر ساعت نه کلیه برق‌های ساختمان و واحدها را قطع می‌کرد تا چراغ کسی مزاحم بقیه نباشد و در مصرف برق صرفه‌جویی شود.
البته ما هم نمی‌توانستیم سریال مورد علاقه‌مان را ببینیم و از طرفی خوشحال شدیم که بابای سینا مدیر شد و خاموشی نداریم.
پدرمان می‌گوید با توجه به اینکه ما انسان های متمدنی هستیم دلیلی ندارد که سرو صدای‌مان از پنجاه دسی‌بل بیشتر شود البته نمی‌دانیم دقیقا دسی‌بل چیست ولی وقتی دستگاه بابایمان که همه جا نصب کرده تا صداها را اندازه بگیرد عدد شصت را نشان می‌دهد فوری می‌گوید صدا به شصت دسی بل رسید یعنی معلوم است ماشین ظرفشویی یا لباسشویی روشن کرده‌اند و بازهم می‌رفت و برق همسایه را قطع می‌کرد. یکبار هم که با همسایه‌ها سر این موضوع دعوایش شد و کارش به کلانتری کشید گفت این مملکت دیگه جای زندگی نیست و آن‌‌ور قدرش بیشتر می‌دانند.
پدرمان معتقد است در تابستان که هوا گرم است نیاز به آبگرم نیست و بازگذاشتن گرمایش آب اسرافی بیش نیست و یواشکی کاری کرد تا آبگرمکن خراب شود و کل تابستان آبگرم نداشتیم و مجبور بودیم با آب سه درجه حمام کنیم که البته ما هم ریه‌مان عفونت کرد و بیمارستان بستری شدیم. دوتا از همسایه‌ها هم به خاطر این وضع از خانه‌شان بلند شدند و رفتند جای دیگری را اجاره کردند. بابایمان هم گفت هرچه تعداد کمتر باشد بهتر و بافرهنگ‌تر است.
بابایمان معتقد است آدم همه‌ی کارش باید بابرنامه باشد مثلا دلیلی ندارد وقت و بی‌وقت مهمان به خانه آدم بیاید مهمان فقط یک روز آن هم پنج‌شنبه شب که فردایش جمعه است و آدم خیالش راحت است که استراحت می‌کند به خاطر همین اگر یکی از همسایه‌ها غیر از پنج شنبه شب برایش مهمان می‌آمد تنقدر زنگ اف اف و خانه‌اش را می‌زد تا مهمان ذله شود و برود.
به نظر ما فرهنگ آپارتمان‌نشینی چیز خیلی بدی است و اصلا نمی‌گذارد ما خوش باشیم. ما دوست داریم که بابایمان مثل بابای سینا بی‌فرهنگ باشد تا مادرمان هم دیگر به اینجایش نرسد و زودتر با بابایمان آشتی کند و برگردد و برایمان غذا بپزد.

ثبت ديدگاه