جلسهی اعضای داخلی بدن ترامپ بعد از روز سیزدهم جنگ
قهر مغزی
۱۰:۰۱ ق٫ظ ۰۴-۱۱-۱۴۰۴
ریه: دوستان جلسه رسمیه، این قدر وُل نخورین، یکم آروم باشین.
روده بزرگ: من آخرش نفهمیدم ما چرا اینجاییم؟
معده: من کلی محموله رو دستم مونده که باید اسیدپاشی کنم.
ریه: جمع شدیم چون یکی باید خبر این شکست رو به ترامپ بده.
روده کوچک: نکنه یبوست داره میاد؟ صد دفعه به این روده بزرگ گفتم یکم شُلتر کار کنه.
ریه: اینکه پروژهش تو ایران شکست خورده رو میگم.
روده کوچک: بازم؟
قلب: من از اولشم گفتم هزینهی الکیه. از اغتشاشگرها آبی گرم نمیشه. این همه از ما کار کشید تروریست تربیت کرد، آخرشم شد این.
معده: خب به ما چه؟ مغز باید خبرش رو بده دیگه.
ریه: مغز لج کرده، کرکره رو کشیده پایین. میگه موقع تصمیمگیری از من استفاده نمیکنه بهمنچه خبر بدم.
قلب: ترسیده.
روده کوچک: منم میترسم. یادتونه بعد از شکست تو جنگ دوازده روزه چی شد؟
روده بزرگ: وای نگو، پیچش گرفتم.
ریه: الکی شلوغش نکنین چیزی نشد.
قلب: آره چیزی نشد، یکم به خونریزی تو غزه کمک کردیم، بعد جایزه صلح رو خواستیم، یه جایزه صلح ساختیم، آخرشم به ونزوئلا حمله کردیم.
ریه رو به قلب: اینقدر خون پمپاژ نکن. یه نفس بدم بکشی؟
معده: راستی گفتین ونزوئلا. کسی میدونه نفت رو چجوری میشه هضم کرد؟
روده کوچک: بفرست بیاد یه کاریش میکنیم.
ریه: چرا از موضوع اصلی منحرف میشین؟ یکی باید به ترامپ بگه.
همه با هم: مغز بگه.
ریه: مثل اینکه از کار افتادین.
لوزالمعده: اگه یه بار دیگه اون استرس و فشار کار بعد از شکست جنگ ۱۲ روزه رو تجربه کنم حتما از کار میافتم.
معده: راست میگه این بدبخت خیلی جون کند قندخون رو بیاره پایین.
قلب: هیچ وقت یادم نمیره، یه ریز میزدم، از تپش نمیافتادم.
معده: منم بیاختیاری اسیدپاشی گرفته بودم. دم و دقه.
روده کوچک: چه فشاری به رگ اومد. بیچاره خون فشارش همش بالا بود.
ریه: ای بابا، آخرش چی؟ باید بفهمه.
قلب: من یه فکری دارم.
ریه: چی؟
قلب: حمله کنیم به مغز. بگیریم، محاکمهش کنیم. مجبورش کنیم بگه.
معده: با حمله به سر موافقم. اصلا اگه دقت کنین سر یه زمانی مال ما بود. اجدادمون اونجا زندگی میکردن بعد مغزیها اومدن اونجا رو کشف کردن. بریم پس بگیریم.
ریه: شروع شد.
معده: پس برای چی میگن با معده خالی نمیشه فکر کرد؟ یعنی فکر از معده میاد، جای ما رو غصب کردن.
روده بزرگ: نخیر جای ما بوده. وگرنه چرا آدمها میرن تو دستشویی مغزشون کار میافته؟
معده: چه ربطی داره؟
ریه: نه شما خُل شدین. دیگه دارین سم تولید میکنین.
کبد: دفعشون کنم؟
روده بزرگ رو به روده کوچک: اینو دفع کن. اصلا از اول از رنگ و قدش معلوم بود از ما نیست. همش کم میذاره تو کار.
روده کوچک: ای نژادپرست بدبخت.
ریه: به جای این چرت و پرتها یه راهحل درست بگین.
کلیه: اسم مغز رو عوض کنیم.
ریه: چرا؟
کلیه: از مغز به مایعات اضافه تغییرش بدیم من بتونم از بدن خارجش کنم.
ریه: دوستان خبر رو چجوری بدیم، مغز نباشه کی بده؟
معده: نمیشه. آخرش خود مغز باید به ترامپ بفهمونه. ما که هر چقدر زور بزنیم نمیتونیم.
ریه: چرا؟
معده: من نهایتا بتونم معده درد ایجاد کنم که اونم با رانیتیدین حل میشه.
قلب: فهمیدم. این مغز عاشق خودنماییه.
ریه: خب؟
قلب: یه مراسم میگیریم، همهمونم شرکت میکنیم، میذاریم خوب ما رو تحقیر کنه. بعد ازش میخوایم خبر رو بده.
معده: راست میگه. یه جایزهی بهترین پیامرسان نوبلی، چیزی هم براش میسازیم.
ریه: یعنی موافقین تحقیرمون کنه؟
همه با هم: نه.
ریه رو به کبد: میشه من رو از بدن خارج کنی؟
کبد: کار مثانهست.
ریه رو به کبد: وظیفهت رو دایورت کردی رو مثانه؟
کبد: اون رو نمیگم که. خبر رو میگم.
ریه: آفرین.
روده کوچک: من بازم نفهمیدم
روده بزرگ: ایندفعه منم.
روده کوچک: چیشد ما که از یه نژاد نبودیم.
ریه: مثانه اسم ایران و موشکهای ایرانی رو که میشنوه بیاختیاری میگیره.
معده: آره، از ترسش.
ریه: بیاسید شی. ترس چیه؟ چندشش میشه.
همه با هم: خب؟
ریه: از کار بیفتین، خب که خب. یادتونه دفعهی پیش که فکر میکردیم هستهای ایران رو زدیم، ایران در جواب با موشک، پایگاه آمریکا رو تو قطر زد. همون موقع بود که ترامپ بیاختیاری گرفت، همزمان هم فهمید شکست خورده. الانم همین روش رو پیش میگیریم. فقط کافیه اسم ایران رو جلو مثانه بیاریم، به محض اینکه بیاختیاری بگیره، ترامپ میفهمه این یکی نقشهش هم شکست خورده.
قلب: ولی من بازم میگم به مغز حمله کنیم بهتره.
ریه: فعلا که مشکلمون حل شد.
همه برگردین سر کارتون.

ثبت ديدگاه