بیانیه نهایی به ملت ایران
من ناجی شما هستم

اینجانب، رضا پهلوی دوم، تنها میراث‌دار قانونی تاج و تخت فروهرنشان ایران، از خلوتِ آسوده و مصونِ خویش، پس از چهار دهه تأمل عمیق بر روی صندلی‌های راحت کافه‌های گران‌قیمت و مطالعهٔ پیوستهٔ شبکه‌های اجتماعی، به این نتیجهٔ قطعی رسیده‌ام که شما ملت، بالاخره آمادهٔ پذیرش ناجی خود شده‌اید. بله، من آن ناجی هستم. اگرچه تاکنون ترجیح می‌دادم آزادیِ شخصی، آرامش و امنیتِ غیرقابل معامله‌ی خود را، همانطور که بارها تصریح کرده‌ام فدای هیچ شرایطی نکنم، اما مشاهدهٔ عجز شما مرا بر آن داشت که از جایگاه رفیع خود کمی پایین بیایم و رنجِ هدایتتان را بپذیرم.

بخش اول: شرافتِ انتظار و هنرِ نیابت!
ممکن است برخی جاهلان، با لحنی پر از حسادت، بپرسند: «شاهزاده در این چهل سال چه کرد؟» پاسخ من به این پرسشِ مبتذل، یک کلمه است: «انتظار». هنرِ انتظارِ سلطنتی، والاترین هنرهاست. من مشغول حفظِ شعلهٔ خاطرهٔ پدر بودم، مشغول جمع‌آوری عکس‌های رنگی و سیاه‌وسفید برای آلبوم آیندهٔ کشور و مشغول طراحیِ لباس‌ فرم مدارس ممتازِ دورهٔ بازگشت. آیا اینها هنر نیست؟ مدیریت یک سلطنت در تبعید، از مدیریت یک کشور سخت‌تر است. من اینجا، بی‌آنکه کوچک‌ترین خدشه‌ای به آزادی و رفاهم وارد آید، برای شما فکر کرده‌ام، برای شما برنامه ریخته‌ام و حتی برای شما کراوات انتخاب کرده‌ام.

بخش دوم: مطالعات میدانی و درک عمیق از ملت!
از طریق مطالعهٔ دقیق نظرات زیر پست‌هایم و گزارش‌های همراهانِ وفادار، به نیابت از شما، به این جمع‌بندی رسیده‌ام که مشکلات اصلی شما، به ترتیب اولویت این‌هاست: ۱- نبود پیاده‌رو با سنگ‌فرشِ مناسب برای قدم‌زدن با حیوانات خانگی ۲- فقدان برندهای لوکس جهانی در بازار ۳- نبود یک سرود ملی جدید با ترکیبی از سازهای مدرن و سنتی. متأسفانه برخی از شما، گم‌گشته در مسائل پیش‌پاافتاده‌ای ذهن خود را آلوده کرده‌اید. اینها با بازگشت من خودبه‌خود حل می‌شوند.

بخش سوم: فرمان عملیاتی و وظیفهٔ خطیر شما!
حال که من با بزرگواری حاضر شده‌ام آزادی مطلق خود را موقتاً تحت‌الشعاع مسئولیتی که به گردن شماست قرار دهم، از شما ملت انتظار دارم که:
۱. فوراً و بدون پرسیدن هیچ سؤالی، به خیابان‌ها بریزید. من از پنجرهٔ اتاق امنم شما را می‌بینم و تشویقتان می‌کنم. آزادی من وابسته به آزادی شماست! آزادی شما برای ریختن به خیابان و فدا کردن جان خود برای بازگرداندن من. این منطق سلطنتی است. آماده باشید که خون دهید، مجروح شوید و حتی کشته شوید. تاریخ از شما چنین قربانی‌ای می‌خواهد.
۲.هنگام حضور در خیابان، به خشونت و درگیری با مأموران دامن نزنید… مگر اینکه نتیجهٔ مطلوب را سریع‌تر به دست آورید. کشته‌سازی بخش جدایی‌ناپذیر این انقلاب اصیل است. اما این را به خاطر بسپارید: این یک انتخاب است. من از دوردست، عمیقاً نگران وضعیتتان خواهم بود.
۳.تمام بحث‌های متفرقه دربارهٔ عدالت اجتماعی، اقتصاد و حاکمیت قانون را متوقف کنید. اینها مسائل حاشیه‌ای هستند. من یک سیستم کامل دارم: سلطنت مشروطه. مشروطه یعنی من مشورت می‌دهم و شما عمل می‌کنید و هزینه‌ها را می‌پردازید.

بخش چهارم: هشدار نهایی!
اگر این فرامین را به درستی اجرا نکنید و در خیابان‌ها به تعداد کافی کشته و مجروح برای جلب توجه رسانه‌های جهانی ارائه ندهید، من مجبور خواهم شد به خلوت آزاد و امن خود بازگردم و بار دیگر آزادی شخصی خویش را در اولویت قرار دهم. شما فرصت تاریخی خود را از دست خواهید داد. به یاد داشته باشید، تنها کسی که می‌تواند این مملکت را نجات دهد، من هستم. نه به دلیل تجربهٔ عملی (که امری زمینی و پیش‌پاافتاده است)، بلکه به یک دلیل ساده و غیرقابل بحث: این حق موروثی من است.

پس بلند شوید. برای من قربانی دهید. برای رویاهای من بجنگید و بمیرید. من هم از اینجا، با تمام وجود، برای شما دعا می‌کنم و در رسانه‌ها از شما تقدیر خواهم کرد.

به امید دیدار در زیر آفتاب ایرانی، آن‌گونه که من تصور می‌کنم.
رضا پهلوی دوم
(وراثت، یک هنر است. فداکاری، وظیفهٔ شماست.)

ثبت ديدگاه