گردشی در کتاب تاریخ جهان - بخش اول
آمریکا کَکی به تُنبان بشر

اگر بخواهیم تاریخچه‌ی نقض حقوق بشر توسط آمریکا را مطالعه کنیم، قبل از هر چیز دیگری باید بدانیم که سیاست خارجه‌ی ایالات متحده بر پایه‌ی یک اصل ساده بنا شده است: «همه‌ی انسان با هم برابرند اما برخی از آن‌ها در زمان و مکان اشتباه، بر روی منافع ما زندگی می‌کنند.»

۱. جاده‌های اشک
همه چیز با یک کشف اشتباهی شروع شد. کریستف کلمب به دنبال یافتن راهی تازه برای رسیدن به هند بود اما سر از آمریکا درآورد و چون حال نداشت دوباره سوار کشتی شود، گفت: «همین‌جا بساط می‌کنیم!»

مهمان‌های تازه‌ وارد نه تنها احساس غریبی نمی‌کردند، بلکه تصورشان این بود که قاره‌ی آمریکا ارث به جا مانده از پدربزرگشان است که توسط دایی نامردشان بالا کشیده شده و آن‌ها مامورند و معذور!

آن‌ها دو راه پیش پای بومیان آنجا گذاشتند.
راه اول: ادامه‌ی حیات به شرطی که این حیات در آن دنیا ادامه پیدا کند.
راه دوم: بار و بندیل‌شان را جمع – و با یک پیاده‌ روی هزار کیلومتری – زحمتشان را کم کنند.

۲. کارآموزی اجباری
«در مملکتی که همه رئیس باشند، چه کسی کار می‌کند؟» این سوالی بود که مهمان‌های تازه وارد بعد از کوچاندن صاحب خانه از خودشان پرسیدند و به این نتیجه رسیدند که بروند از آن سر دنیا – آفریقا – آدم بیاورند تا برایشان کار کند.
حالا چرا آفریقا؟ آمریکایی‌ها برای توجیه کارشان، دلایل مضحکی داشتند:

اول رنگین پوست بودن: می‌گفتند پوست آفریقایی‌ها مثل عینک دودی عمل می‌کند، ضد اشعه است و برای کار در مزرعه مناسب است!
دوم غریبه بودن: بر خلاف بومیان آمریکا که قبیله‌ای زندگی می‌کردند و تمام سوراخ سمبه‌های شهر را بلد بودند، آفریقایی‌ها هیچ‌کس را در آن‌جا نداشتند و اگر فرار می‌کردند، نمی‌دانستند به کجا بروند و زود گیر می‌افتادند.

علاوه بر این آفریقایی‌ها در قاره‌ی خودشان گرسنه بودند و بی‌کار! اما با حضور در قاره‌ی آمریکا دیگر دغدغه‌ی کار نداشتند، آن‌ها تا آخرین لحظه‌ی عمرشان کار می‌کردند و از گرسنگی می‌مُردند.

این دوران را می‌توان دوران طلایی حقوق بشر نامید؛ زیرا بردگان آفریقایی حق داشتند بین چیدن پنبه در آفتاب سوزان ۵۰ درجه و زنده زنده سوزانده شدن در معابر عمومی، دومی را انتخاب نکنند!

ثبت ديدگاه




عنوان