آسکاریسیدن

شده رویات گاوی در چمن های سوییسیدن
و یا مرگیدن در جوب در حین پاریسیدن

شنیدم دستشویی را فرنگی میروی دیگر!
به جای آبعلیدن دیگر افتادی به پپسیدن

موی فِر داشت حرمت روزگاری بر سر مردان
چه حرمت دارد اکنون بیگودیدن؟ بابلیسبدن!

چرا آغوش تو هاگ است؟ قارچی؟ یا سرخسی تو؟
به جای بوسه‌ی معشوق مشغولی به کیسیدن!(kiss)

درون الکل خونت کمی گلبول قرمز بود
که شُربت رفته روی گالنیدن جای سی سیدن

به هم گویید هی می تو! تو هم می تو! اونم می تو!
روابط نه مثلث نه مربع! ماتریسیدن!

هی از آزادی اندیشه گفتی! “دیشه” اش پس کو؟
که مغزت را رها کردی و افتادی به گیسیدن

همه بامزگی‌هایت کنون نایس و کیوت گشته
به جانت کین ایران است و شوق انگلیسیدن

کنون جانوسیاری ماهیاری شخص گرگینی
نشستی پای کفش دشمن ایران به لیسیدن

ثبت ديدگاه