مهندسان، نامآوران، پیروز باشید
تبریکاتِ گفتنیِ درِ گوشی
۱۰:۰۱ ق٫ظ ۰۵-۱۲-۱۴۰۴
به مناسبت فرا رسیدن ۵ اسفند، این روز را که به یُمن تولد «ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی» که البته دوستان تورگیاش «خواجه نصیرالدین طوسی» و همسرش «مهندسم» صدایش میکردند به عنوان روز مهندس نامگذاری شده است را به همه مهندسین و همچنین مهندسات تبریک میگوییم.
علاوه بر این، میخواهیم تبریکات دیگری هم به برخی افراد بگوییم.
به کی؟ به اینها:
۱. مادری که وقتی میبیند بچهاش آچار کلاغی و شلاقی و پیچگوشتی در دست گرفته و با گفتن «دق… دق…» روی اسباببازیهایش میکوبد خرذوق شده و میگوید: «قربون مهندسم برم! هرچند قیافهت به عمههات رفته؛ ولی هوشت به خودم کشیده. وووی.»
۲. والدینی که به فرزندشان میگویند: «مهندسی بخوان؛ ولی کنارش هنر پستمدرن در تفکر اگزیستانسیالیسم پیشرفته بر مبنای اکسپرسیونیست شرقی را هم اگر مغزت کشید ادامه بده.»
۳. جوانی که وقتی شوهرعمهاش فهمید رشته مهندسی قبول شده، سوئیچ (همان سِویچ خودمان) ماشینش را به سمتش گرفت و گفت: «مهندس جان! محوطه پیرامونی آیرودینامیک ماشین، دست و بال خودت رو میبوسه. ببر بشورش.» او هم در کمال احترام، سوئیچ را گرفت و با نهایت خونسردی، اقدام به شستن ماشین با سیم ظرفشویی و سنگپا کرد و سپس با بزرگواری تمام، برنگشت تا شاهد حال خرابِ شوهرعمهاش و فحشهای بیادبانهای که میدهد باشد.
۴. دانشجویان کلیه رشتههای مهندسی که در بدوِ ورود به دانشگاه و سر کلاس ریاضیِ پیش، درحالیکه هنوز به استاد میگویند «آقا اجازه! میتونیم مدادمون رو بتراشیم؟» همدیگر را مهندس و گاهاً اینجینیر صدا میزنند.
۵. مهندسانی که سالها انتگرال خوانده و هنوز نشستهاند (البته بعضیهایشان ایستادهاند) تا بفهمند کِی و کجا به کارشان میآید و منتظرند بالاخره انتگرال در خانهشان را بزند و یک نان بربری بهشان تحویل دهد. که از همین تریبون استفاده و مقداری هم سواستفاده کرده و به آنها میگوییم «بیخیال مهندس. گشتم به درد نخورد. نگرد به درد نمیخوره.»
۶. جناب آقای «جواد جوادی» که در سه فصل «بچه مهندس» خودش را پاره کرد و اشک ملت را هی فرتوفرت درآورد تا به «مومو» برسد؛ ولی در یک حرکت رونالدینیویی او را بیخیال شد و از «مرضیه» خواستگاری کرد.
۷. افرادی که وقتی میخواهند شخصی را که نمیشناسند مخاطب قرار بدهند به جای «هی» یا «هوی» او را «مهندس» صدا میزنند و میگویند: «مهندس! این فرغونت رو نمالونی به ما.»
۸. آقای ژاوی، مهندس فوتبال جهان که توپ را روی بندهای استوک مسی سانتر میکرد و چهها میکرد این بازیکن.
۹. مهندسی که در پاسخ «عه… عه… عه… مهندس، چرا بنزین تموم شد؟» اعلام کرد «حروم شد. سرعت که بالاتر بره تا ۱۲۵ بره. مصرف میره بالاتر تقریبا دوبرابر.» و بدینطریق ما را از چاه ظلمت خارج کرد و فهمیدیم نباید فقط پا را روی آن پدالِ گازِ لامصب بفشاریم و آن وسط چیزی هم به نام ترمز هست.
۱۰. کلیه شوهرانی که در ایام خانهتکانی از طرف همسرانشان «مهندس» خطاب میشوند. هرچه هم شوهرها میگویند «من که اصلاً مهندس نیستم. مخم نکشید ریاضی مهندسی بخونم و کلاً تغییر رشته دادم.» باز افاقه نمیکند و میگویند: «عزیزم! تو برای من همیشه مهندسی. حالا پاشو سطح زیر منحنی یک فرش ۴*۳ متری رو باید بشوری.» از همین جا با گفتن یک «خداقوت مهندس.» او را رها میکنیم که حالا حالاها کار دارد. یک سطح زیر منحنی ۹ متری و چندتا قالی هم تو نوبت است.
در پایان هم یک تبریک خیلی ویژه میگوییم به شهید «یحیی عیاش» که به او بهسبب تخصص در ساخت بمب، لقب «مهندس» داده بودند و سالها کابوس صهیونیستها بود. «روحت شاد.»
همچنین به دو مهندس صنایع (مهندس صنایعها! نه صنایع غذایی.) که در این مرز و بوم سالها تلاش کردهاند و در پروژههای بیشماری حضور چشمگیر و تاثیرگذار داشتهاند تبریک عرض میکنیم.
اول، شهید والامقام مهندس حسن طهرانیمقدم. دوم هم از آنجایی که ممکن است حمل بر خودستایی بشود، میگذریم. انشاءالله که مزدش را با شهادت بگیرد. (بلند آمین بگو.)
ثبت ديدگاه