سطل زباله
۱۰:۰۷ ق٫ظ ۰۹-۱۱-۱۴۰۴
مرغ عروسیّ و عزا، سطل زباله
پا در زمین سر در هوا، سطل زباله
در وقت آرامش نگهبان زباله
از شر و شور گربهها، سطل زباله
وقت شلوغیها مقصر اوست گویا
آتش بگیرد بینوا، سطل زباله
هم سنگر خوبی برای اغتشاش است
هم سد شود در رفت و آ سطل زباله
مد را از آن مصرع به این مصرع کشیدم
بوده همش تقصیر آ.. سطل زباله
اینبار نونش جا نشد در بیت قبلی
نون را ولش کن بی خیا سطل زباله
حتما به دنبال ل میگردی عزیزم
دقت کن اصل قصه را، سطل زباله
از نون گفتم یادم آمد هست گاهی
ناندانی بیچارهها، سطل زباله
وقتی شمیران میروی حس میکنی که
در نقش سمساریست آ..، سطل زباله
قا را نگفتم تا که آقایان نگویند
آقا نگو آقا چرا؟ سطل زباله
پایین شهر اما درونش نیست قدرِ
موش و سگ و گربه غذا سطل زباله
باید ببندد کیسه را همشهری و بعد
شبها برد آن را کذا، سطل زباله
تنها کسی که در تمام طول ایام
روزی خود را برده با سطل زباله…
موجود جوگیر عجیب پای کاریست
که کار او هست اغتشا سطل زباله
ش را نیاوردم که کج تابی نباشد
این ش بیاید بین شا، سطل زباله
در هر شرایط هر مکانی خالی یا پر
کرده ست از تو ارتزا سطل زباله
پایان این شعر آمده دنبال قافی؟
قافم نیامد پس لذا، سطل زباله
القصه باید مغتشش در حین فتنه
با خود بگوید ذکرِ یا سطل زباله

ثبت ديدگاه