نصیحت‌های پدرانه
کمتر بچلانید

سلام فرزندانم. بنشینید، محکم بنشینید، حالا حالاها با هم کار داریم. آن چوب‌ها را روی زمین بگذارید، آن‌ها برای آخر کار هستند. قبلش این پدر پیرتان قصد دارد با شما صحبتی کند.

پسرانم، مراعات بانوان را هنگام رانندگی بکنید. حتی نور بالا زدن پشت سر زنی که در لاین سرعت اتوبان با دنده دو حرکت می‌کند، خلاف مروت است، چه بدتر که از او سبقت بگیرید و موقع سبقت فحش بدهید. عوضش شما هم مثل الاغ مسیر عوض می‌کنید و توی لاین در فاصله قانونی میان آن‌ها و خودروی جلویی قرار می‌گیرید، این به آن در. اگر دیدید بانویی هنگام پارک دوبل به خنسی خورده، به جای تمسخرش، رگ غیرتتان را به کار بگیرید و به او فرمان بدهید، هر کسی نداند، من دیدم که برای به حرکت انداختن خودرو، چند دفعه خاموش کردید.

عزیزکان مذکرم، حواستان به همسرانتان باشد. من هرچه در زندگی دارم را – حتی شما غول‌ها – از همسرم دارم. همسر انسان همه چیز آدم است. حتی از خانواده آدم به آدم نزدیک‌تر. مونس و همدم است، دارایی و توانایی است، عصای دست است به هنگام پیری و همه چیزهایی که شما این روزها به آن «استیبلیتی» یا همان آرامش خودمان می‌گویید. همسرانتان مسکن شما هستند، خواه «سین» با تشدید بخوانید خواه با فتحه. به این دید نگاه کنید و کاری به چاقویی که مادر عزیزتان زیر گلویم گذاشته نداشته باشید که اگر نبود، من الان همچون شما سرزنده بودم و نه در بستر بیماری. هار هار هار، شوخی کردم.

و اما نوه‌های پسری‌ام. نوه‌های دختری را دوست داشته باشید و آن‌ها را اذیت نکنید. در بازی‌های کودکانه خود به این فکر کنید که در زندگی بزرگتر‌ها همین بازی‌ها جاری است. آن‌جا که برایتان چایی می‌آورند یا شما با سیب‌زمینی‌های خیالی به خانه بر می‌گردید، هر دو بازی هستند، بزرگ که شدید شاید نه آن‌ها برای شما چایی بیاورند و نه شما سیب‌زمینی به دست باشید بلکه او همسر دیگری داشته باشد و شما هم معتاد گوشه خیابان شده باشید. پس از همین الان سعی کنید که با صدق و صفا برخورد کنید، نه با کینه، آهای با تو هستم گوساله که موهای دختر عمویت را گرفتی و ول نمی‌کنی، اوهوی! یکی این‌ها را از هم جدا کند، آآآآآآخ.

نه، نه! چیزی نیست. دوست داشتن نصیحت قبلی را با نوه‌های بالای ۱۲ سال نبودم، آن‌ها مسیر زندگیشان را با کمک مادرشان انتخاب کنند و به این هوس‌های زودگذر تن ندهند، حرف یک عمر زندگی است، شوخی ندارد. ولی مردان خانواده هم حواسشان باشد که کار را دست جاری‌ها ندهند که جنگ‌های جهانی همه زیر سر زن‌ها بوده است. بالاخره بهتر از هر کسی برادرهای خود را می‌شناسید و می‌دانید که نه آن‌ها و نه خانواده‌هایشان لیاقت فامیل شدن با شما را ندارند.

دامادکان بزرگوارم. شما را به خاطر اینکه پاره‌های تنم را به خانه بخت بردید می‌بخشم و سرزنش نمی‌کنم. همه باجی که برای بردن این پاچه‌پاره‌ها در طول زندگی به شما دادم، حلالتان. هم اندازه‌ پسرهایم ارث به نامتان زدم که بروید حالش را ببرید و خرج زن و بچه‌تان کنید، البته اگر از زیر دست پسرانم زنده بیرون رفتید. هیچ ربطی هم به این ندارد که می‌دانم عُرضه جمع کردن زندگیتان تا آخر را نخواهید داشت و اگر چیزی بهتان نرسد همچنان عاطل و باطلید.

نصیحت آخر را با جمع مونثان خاندان داشته باشم. اولا شلوغ نکنید، وقتی کسی با شما حرف می‌زند دیگر با هم حرف نزنید، این قابلیت «مولتی تسکینگ» را زمان دیگری که به بقیه توهین نشود به کار ببرید… این یعنی الان همگی خفه! گوش کنید… یکی این‌ها را خفه کند… آهان، حالا شد. دیدید که! هر چه که گفتیم برای مردها گفتیم. خدا وکیلی سختشان نیست؟ چیز کوچکی از شما بخواهم، روی من آفتاب لب بوم را زمین نمی‌گذارید؟ آفرین! کمتر اذیتشان کنید. فقط یک ذره. همین. روزگار به اندازه کافی آن‌ها را می‌چلاند، شما کمتر بچلانید. باشد؟

خب حالا چوب‌ها را بردارید…

ثبت ديدگاه