رضاخان با شتاب از جا بلند میشود. چکمهها را مرتب میکند. یقه لباسش را صاف میکند. حتی سعی میکند حالت چهرهاش را رسمیتر کند. او را تا جلوی دری بزرگ میبرند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».
+ شاهزادۀ برحق و خانهنشین ایران هستم بفرمایید.
∆ سلام رضا حشیشی. بنیامینم.
+ بهبه سلاام، یه چیزی... من فقط با همون «دنیا دیگه مثل تو نداره» حال میکنم. میتونی یه اونطوری بخونی برای جنبشای ما؟