اعترافات یک دختر اغتشاشوی دستگیر شده

من توی تماشاچیا بودم

- گفت تو توی تماشاچیا وایستادی بیا این قمه رو بگیر.
+ تو هم گرفتی؟
- من توی تماشاچیا بودم آره قَمه رو گرفتم.
+ بعدش چیکار کردی؟
- گفتم چرا این موتوری‌ها رو از توی تماشاچیا جمع نمی‌کنن؟!
+ با قَمه چیکار کردی؟
- همون توی تماشاچیا شیشه مغازه‌ها رو خرد کردم. نوکش هم گیر کرد به چند نفر.

تاریخ تازه کشف شده از برخی فرقه های برخی شاخه های برخی دراویش

فکرهای پف کرده، سی بیل های نتراشیده

چندی نگذشته بود که با هجوم علاقه مندان به این سرا، آنها در شهرهای غربی، شمالی، جنوبی و در بالا هم هم تکثیر شدند. در یکی از اسناد آمده است که وقتی رییس سرای دراویش این همه علاقه مند را می بیند، کف از دهانش جاری می شود وسکته خفیفی میزند و بعد در همان حال نام قطب را برای خودش انتخاب می-کند و می گوید که حالا وقت برند سازی است. در آن زمان چون امکاناتی نبوده که موهایش را خط خطی کند، سراغ سیبیل هایش می رود و آنها را تقویت می کند.