اما گل آقا توانست با اندکی انعطاف، گل آقا را راه بیاندازد. البته پذیرفتن «از فلانی که طنزنویس فلان مجله است هم استفاده کنید» نیز بیتأثیر نبود. یکی از این «فلانی»ها ابراهیم نبوی بود. او از اولین نویسندگان گلآقا نشد! بلکه با سفارش همان دوستانش، مدیرفنی مجله شد
از تعجب انگشت حیرتمان کمی به سمت دهان متمایل شد که چه شده که این شاغلامِ «هر آینه در معرض کز شدن سیبیل» را که در زندگی چشمش به یاری دیگران است در این وانفسای غش و ضعفهای مالی، برای آنان که وسط هیئات افتند و دانی!
هر چه هم «شاغلام»، این «عامیِ بیسواد» را صدا زدیم به گوشش نرسید! گویا ما سوت زنیم و او سازمان امور مالیاتی! این شد که با کلهای مگسی به قصد کز دادن سیبیلش راهی آبدارخانه شدیم که دیدیم «شاغلام» مذکور، با کلهای مگسیتر از «کارگر ساده مالیات داده» دارد هی چای دم میکند و دور میریزد.
حکماً مزایایی دارد، قطعاً همانطور است که شما میفرمایید!» اما از آنجا که کار کارشناسی نیاز به نمونه و مثال دارد؛ برای مخاطب ما سوال خواهد شد که فرق و توفیر کارشناسی دقیق با کار کترهای چیست؟