تو دلِ تاریخ
مروارید سرخ
۱۰:۰۱ ق٫ظ ۰۷-۰۹-۱۴۰۴
سالها پیش در چنین روزی، یعنی در ۷ آذر ۱۳۵۹ درحالیکه همه با دهانهای باز مانده به قاعدهی غار، رو به آسمان نشسته بودند تا شاید قطرهای باران بیاید، عملیات مروارید انجام شد.
قضیه اینجوری آغاز شد. پس از شروع جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران در شهریور ۱۳۵۹، عراق برای رسیدن به اهدافش، بنا داشت عقبههای استراتژیک ایران را بزند و بترکاند و ما را بچزاند که از همین تریبون استفاده میکنیم و بهشان میگوییم «جز جیگر بزنی، الهی!». اهم اهداف مدنظرشان، مراکز اقتصادی و صدور نفت ایران بود. در همان ابتدا عراقیها توسط ناوچههای موشکانداز به بنادر و کشتیهای ایران حمله میکردند که صدمات شدیدی به اقتصاد نفت ایران وارد کرد. از همین روی برای مقابله با این حرکت زشت و قبیح و کثیف و بیادبانهی عراقیها، مأموریتی به نیروی دریایی ارتش ابلاغ شد تا بای نحو کان (یعنی همان هرجوری شده خودمان) خطوط مواصلاتی خلیجفارس را باز نگه دارد و مانع از دستیابی عراقیها به آن شود.
در همین راستا نیروی دریایی بعد از برپایی صبحگاه و گفتن «از جلو از راست نظام» و یک رژه عالی و شنیدن «خیلی خوب» گروه رزمی ۴۲۱ را تشکیل دادند. سپس در هشتم و چهاردهم آبان، طی دو عملیات «اشکان» و «شهید صفری» بالگردها (والا ما نفهمیدیم بالاخره بگوییم بالگرد یا چرخبال. کلاً هر چی خودتان دوست دارید، همان.) و توپخانه نیروی دریایی ارتش با پشتیبانی نیروی هوایی که به موقع نخود و لوبیا ارسال میکردند به دو اسکله «البکر» و «العمیه» که محل تجمع ناوچههای موشکانداز عراق بود حمله کردند و زدند حالشان را جا آوردند و هرهر به ریششان خندیدند. در این دو عملیات خسارات زیادی به اسکلهها و تأسیسات آنها وارد آمد و به عبارت دیگر پوکیدن اساسی. همین مسأله سبب شد تا صدور نفت عراق که عمدتاً از این دو اسکله صورت میگرفت مختل شود و به چه کنم چه کنم افتادند و عین چی زارزار گریه میکردند.
قضیه اینجورکی ادامه یافت که در اواخر آبان عراق مجدد فعالیت نیروی دریاییاش را تشدید کرد. بدین شکل که ناوچههای عراقی پس از حمله به شناورهای ایران به سرعت جیمفنگ میزدند و فلنگ را میبستند و زیر اسکلههای البکر و العمیه قایم میشدند و میگفتند: «کی بود؟ ما که نمیدونیم!» گروه ۴۲۱ که وضعیت را اینجوری دید ضمن گفتن «میدونم چه بلایی سرتون بیارم» تصمیم گرفت یک عملیاتی غافلگیرانه و یهویی برای کشاندن نیروی دریایی عراق به شمال خلیج فارس و انهدام آنها انجام دهد. ابتدا قرار شد عملیات ۴ آذر ۱۳۵۹ آغاز شود؛ ولی به دلیل نامساعد شدن وضعیت جوی و قاراشمیش بودن دریا عملیات به تعویق افتاد و نیروها «ایکهی»گویان برگشتند. گروه ۴۲۱ که هیچوقت متوجه نشد چرا اسمش را ۴۳۲۱ نگذاشتهاند و عدد ۳ این وسط چه هیزم تری فروخته بود ضمن گفتن «این سهبازیها و مسائل حاشیهای مهم نیست» تصمیم گرفت عملیات را یک روز بعدازظهر آغاز کند.
قضیه اینجورکیتر پیش رفت که بعدازظهر ۶ آذر ۱۳۵۹ تیم ویژه تکاوران دریایی با سه فروند بالگرد و گفتن «هیس!» برای حفظ سکوت رادیویی از پایگاه دوم بوشهر پرواز کردند. همزمان ناوچه پیکان بدون نیاز به گفتن «بادبانها را بکشید» به حالت آمادهباش جنگی درآمد. تکاوران به محض رسیدن به اسکله البکر، فرمانده عراقی و همراهانش را دستگیر کردند و پس از گفتن «بنال بینیم بابا!» و نالیدن و تخلیه اطلاعاتیاش، اسکله را پاکسازی کردند و بر آن مسلط شدند و گفتند «اینجی واس ماس.» سپس در ساعت ۲۰:۳۰ درحالیکه هنوز اخبار ۲۰:۳۰ای نبود و کسی هم منتظرش، عملیات دریایی شروع شد. ناوچه پیکان در ضلع جنوبی اسکله با گفتن «خیس نشید که دارم میام» پهلو گرفت. پس از تبادل اسیران و مهمات، درگیری و بزنبزن ناوچه با شناورهای عراقی آغاز شد. درگیریها تا ۷ آذر ادامه داشت. درنهایت تیم مشترک نیروی دریایی و هوایی ارتش توانست پس از تسخیر کامل اسکله، پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر فراز بلندترین دکل اسکله به اهتزاز درآورد و بگویند «همینی که هَ. تا کور شود هر انکه نتواند دید.»
هرچند در این عملیات، ناوچه پیکان به علت اصابت موشک عراقی غرق و تعدادی از سرنشینهای آن ازجمله فرماندهاش، محمدابراهیم همتی، شهید شدند؛ ولی منجر به انهدام و ترکیدگی بخش زیادی از نیروی دریایی عراق شد.
و اینگونه بود که موفقیت چشمگیری که عملیات مروارید به ارمغان آورد موجب نامگذاری سالروز این عملیات به نام «روز نیروی دریایی» شد. پس با جیغ و دست و هورا و حفظ موازین شرعی و صدالبته عرفی این روز را به دریادلان دریانورد تبریک میگوییم.
ثبت ديدگاه