۳:۲۴ ب.ظ ۱۳۹۸-۰۶-۰۵

در موریس گِل لگد می کنم

خوب شد چکمه پایم بود

هم اکنون در این جزیره مشغول لگد کردن گل رس هستم و می خواهم یک تنور درست کنم و رس شان را بکشم و پدر همه شان را بسوزانم.

راه راه: از اعلی حضرت همایونی، شاهنشاه ایران، رضا شاه پهلوی به ولیعهد تاج و تخت ۲۵۰۰ ساله خویش، محمدرضا

فرزندم هم اکنون که این نامه را مرقوم می دارم نمی دانم چه زمانی به دستت می رسد و آن را روئیت می نمایی. اینجا(جزیره موریس) تلگراف ندارد. در این گرما و شرجی جزیره موریس، پدر سوخته تر از تو وجود ندارد. گاهی به سرم می زند همان رضا شصت تیر سابق شوم و با مسلسل ماکسیم بزنم پدر پدرشان را در بیاورم تا حساب کار دستشان بیاید و بدانند شاه کیست!؟ اما صد افسوس که تا چشم کار می کند، آب است و آب است و آب. ولیعهد عزیزم! به همه اعلام کن مخصوصا به روس ها و انگلیسی ها که من(رضا شاه کبیر) همان “میرپنج” هستم. گمان نکنید که کرک و پرم ریخته است نه! خوب شد که چکمه پایم بود. هم اکنون در این جزیره مشغول لگد کردن گل رس هستم و می خواهم یک تنور درست کنم و رس شان را بکشم و پدر همه شان را بسوزانم.
رضا پدرانه بگویم اینجا از بس گرم است اصلا نمی شود قالب یخی به فرماندهان داد تا دست به دست کنند. انگلیسی های پدر سگ گفتند مرا می فرستند به هند. اما سر از جزیره گرم موریس در آفریقا در آوردم. به آن حرام زاده ها بگو حیف آن همه اسبی که برایتان غشو کردم. بگو به محض یافتن تکه ای چوب یا قطعه ای تخته، رضا شاه کبیر دل به دریا می زند و خود را به آب های نیلگون خلیج فارس می رساند و با همان ارتش رضاخانی پدرتان را در می آورد و چوب در آستینتان می کند و دوباره بر تخت شاهنشاهی تکیه می زند. بگو من همان رضا پالانی هستم که هیچ قاطری از ترس شلاق هایم جرات شیهه زدن نداشت. ارتش من مقتدرانه روی انگلیسی ها را کم کرد و شمال کشور را به روس ها واگذار کرد و از آن طرف هم روی روس ها را کم کرد و جنوب کشور را به انگلیسی ها داد. ولیعهد تاج و تخت دارم بدان و چون من مقتدر باش. روس ها تا اندازه ای پر رو شده بودند که حتی قصد تصرف تهران را داشتند. زهی خیال باطل، فردوست شاهد است که چگونه مقتدرانه در عرض پنج دقیقه با سیاست مداران خدا حافظی کرده و تهران را به مقصد اصفهان ترک نمودم و سپس سوار برکشتی راهی هند شدم اما این انگلیسی های نمک به حرام موریس را برایم انتخاب کردند. اکنون این نامه را در یک بطری پپسی قرار داده ام و نمی دانم کی و کجا به دستت می رسد. این را هم بگویم که آن روز را می بینم که مردم پدرت را در می آورند.
هوا بس نا جوانمردانه گرم است. گرمای جزیزه مجبورم کرده کشف حجاب کنم. راستی نظرت چیست شمال جزیره موریس را به ساحل عاج بدهم و جنوب آن را به کنیا؟!

دوست دارت، تبعیدی موریس، رضاشاه پهلوی سابق

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 3    میانگین: 3.7/5]

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 11    میانگین: 4.3/5]