نگاهی به زندگی و آثار ابراهیم نبوی(قسمت یکم)
شلوارهای اُفتاده، پیرهن‌های توزده

راستش صبر کردیم تا چند وقتی از خودکشی ابراهیم نبوی بگذرد و همه زنندگان(یا زننده‌ها) بزنند: ضجه‌زن‌ها، ضجه؛ جیغ زن‌ها، جیغ؛ برچسب‌زن‌ها، برچسب و بالاخره پرونده‌سازها، ساز! و بعد که همه آنها، زدنی‌های خودشان را زدند و گردوخاک و دود، خصوصاً در فجازی خوابید، ما بیاییم و چهار کلمه حرف حساب مستند بزنیم برای آنهایی که واقعاً می‌خواهند واقعیت را واقعی بدانند. اما این چند وقت، کمی! بیشتر از «چندوقت» شد، به همان دلایلی که خودتان هم می‌دانید دیگر: بُرهه حساس کنونی و…
یارویی دور از راه اصلی و محل تردد مردم ایستاده بود و یک بشقاب را روی چوبی و چوب را روی دماغش گذاشته و می‌چرخاند(قبول کنید که کار ساده‌ای نیست) و همزمان روی هر دو دستش هم به همین ترتیب. فلذا شلوارش اُفتاده بود. گفتند شلوارت را بالابکش که آبرویت رفت. او هم رفت و در چاه زمزم ادرارکرد تا معروف و مشهور و اینها شود. والبته یک مدتی هم شد و همه می‌گفتند فلانی در چاه زمزم ادرار کرده است.
نمی دانم چرا فکر می‌کنم دو حکایت متفاوت را باهم قاطی کرده‌ام اما به هرحال آثار و فعالیت‌های ابراهیم نبوی هم چیزی در همین مایه‌ها بود و آخرش هم همینطور. این را فقط نگارنده یا اهالی منصف ادبیات نمی‌گویند بلکه رفقای خود او که روزهای بعد از خودکشی‌اش، مشغول کندن تکه‌ای از او برای خودشان بودند و خاطره‌سازی می‌کردند هم می‌گویند.
«فرجام سختی داشت‌. شاید تسلای من یادآور دوران اوجش است. دورانی که به عنوان یک مرد در آستانه میانسالی مفهوم حقیقی شهرت و محبوبیت را درک کرده بود. دورانی که شاید به اشتباه به این باور رسیده بود که مردی تاثیرگذار و سرنوشت‌ساز است. شاید هم کشف واقعیت، کشف فراموش شدگی‌اش برای نسل‌های بعد، درک این که در دوره لایک‌های اینستاگرامی، اسم او را به یاد نمی‌آورند به چنین فرجام تلخی او را سوق داد»(۱)
این توهم «نقطه کانونی توجه مخاطب بودن» و «صف انتظار مخاطبان برای جوشش قلم» از کجا در ابراهیم نبوی شکل گرفته بود و چه شد که کم‌کم رنگ باخت؟ الگوی نبوی برای شهرت که بود و سومین خودکشی او که منجر به مرگش شد، به پیروی از همان الگو بود یا به دلیل لمس واقعیت، دره عمیق روبرو و پل‌های خراب پشت سر؟ برای پاسخ به این سوال‌ها و روشن شدن کلی موضوع، مروری کوتاه و خلاصه لازم است بر دوره‌های فعالیت ابراهیم نبوی چه در مطبوعات و چه در ادارات و مناصب دولتی(ایرانی و آمریکایی). همچنین پرداختن گذرا به روابط مرئی و نامرئی او با دولتهای وقت، اصحاب قدرت و پول نیز مفید خواهدبود تا سیه روی شود هرکه در او خالی بندد!

بخش اول: وقتی داور کوچک بود
ابراهیم نبوی به گفته خودش در کتاب «راپرت‌های یومیه و تذکره‌ها» در ۲۲ آبان ۱۳۳۷ و در روستای نمین آستارا به دنیا آمد اما به دلیل شغل پدر(کارمند وزارت کشور)، مقاطع تحصیلی را در شهرهای مختلف گذراند و در سال ۱۳۵۶ شمسی به عنوان دانشجوی جامعه‌شناسی وارد دانشگاه شیراز شد. به دلیل شرایط خاص آن روزهای ایران، اطلاعی از سرنوشت تحصیلات او در دست نیست و خودش هم چیزی در این باره در دسترس قرار نداده است تا آنکه در سال ۱۳۶۱ در حالی که هنوز دانشجوی همان رشته جامعه شناسی همان دانشگاه شیراز بود، روزی عباس آخوندی(۲) معاون سیاسی وقت علی‌اکبر ناطق نوری(۳)، وزیرکشور وقت، هنگام خرید کیک و نوشابه از بوفه دانشگاه شیراز، یکهو ابراهیم نبوی را دید و دستش را گرفت و به وزارت کشور بُرد و او را یکهو رئیس دفتر سیاسی وزارت کشور! کرد که آن روزها یکی از کارویژه‎هایش، بررسی و تحلیل وضعیت گروه‌های تروریستی بود!. عباس آخوندی می‌گوید:
فکر کنم[یعنی مطمئن نیستی؟!] مسئولیت اداره دوم سیاسی را در اداره کل سیاسی وزارت کشور برعهده گرفت. آن زمان‌ها مجاهدین[گروهک جنایتکار منافقین] روزانه تنها در تهران، ۴۵ نفر را ترور می‌کردند. تمرکز داور[نام مستعار ابراهیم نبوی] بر تحلیل رفتار سیاسی این گروه و سایر گروه‌های تروریستی بود.(مصاحبه با روزنامه شرق)
در همین زمان، اصغر رمضانپور(۴) معاون ابراهیم نبوی و احمد پورنجاتی(۵) مدیرکل سیاسی وزارت کشور و درواقع رئیس مستقیم او بود. نبوی، مدتی هم جانشین مدیرکل اجتماعی وزارت کشور شد. بدیهی است که در این دوره، روابط خوبی با باجناق آخوندی، یعنی ناطق نوری، میرحسین موسوی(۶)، نخست‌وزیر و صدالبته با هاشمی رفسنجانی(۷) رئیس وقت مجلس، پیداکرد(به دلیل شرح وظایف، حساسیت و جایگاه اداره‌کل سیاسی وزارت کشور).
وی تا سال ۱۳۶۴ شمسی در وزارت کشور ماند و بعد از آن و در دوره‌ای که مهدی فیروزان(۸) و مهدی فریدزاده(۹) در سروش و صداوسیما بودند، به این سازمان نقل مکان کرد و چون پیش از آن، هفته ای پنج تا شش فیلم خارجی می‌دید(۱۰)، به دبیری سرویس سینمایی مجله سروش منصوب شد و همانجا تحت عنوان «اندرحکایات…» فیلم‌های سینمایی ایرانی و هنرمندان و دست اندرکاران سینمای ایران و کمی هم مدیران نهادهای سینمای ایران را مسخره می‌کرد و برای سینماگران قبل از انقلاب و فیلمفارسی آه جگرسوز می‌کشید.
ابراهیم نبوی با بهزاد رحیمیان(۱۱) یک ویژه‌نامه(۱۳۶۶ تا ۱۳۶۸) در کنار مجله سروش درمی‌آورد که مثلاً یک شماره‌اش درباره گروه «پینک فلوید»(۱۲) و فیلمهایی که بازی کرده‌اند بود و یک شماره دیگرش تمام صفحه درباره فیلم تایتانیک. نبوی با همین ویژه‌نامه و بعد از چند شماره، کم مانده بود سروش را آجر کند که بعد از یک دعوای حسابی همکارانش با او در مجله سروش، قهرکرد(۱۳) و در اردیبهشت ۱۳۶۹ به همراه مجیدمحمدی همکلاسی سابقش، به گزارش فیلم رفت. کریم زرگر(۱۴) در سال ۶۸ مجوز مجله گزارش فیلم(۱۵) را گرفته بود و شورای سردبیری‌اش را نوشابه امیری(۱۶) و همسرش، هوشنگ اسدی(۱۷) از کریم زرگر اجاره کرده و می‌گرداندند. نبوی در همین گزارش فیلم، به «سوره فیلم» و سیدمرتضی آوینی فحش می‌داد و هنرمندان حوزه هنری را مسخره می‌کرد(۱۸). آنقدر هم زشت و تابلو این کار را می کرد که عطاء‌الله مهاجرانی(۱۹)، معاون پارلمانی و حقوقی رئیس جمهور وقت و وزیر فرهنگ و ارشاد بعدی وقت، در ستون «نقد حال» روزنامه اطلاعات، نبوی را سه نقطه و کافر دانست. در کنار این مسخرگی ها، داور فهمید که نام چیزهایی که برای مسخره کردن فیلم‌ها و هنرمندان ایرانی می‌نویسد را می تواند طنز بگذارد و کم کم خود را هم طنزنویس صدا کند.
وقتی [از سروش] رفتم گزارش فیلم خودم هم تمام زندگی‌ام را گذاشتم برای ادبیات و روزنامه‌نگاری. هنوز طنز زیر پوستم بود و تنم را می‌خاراند و نمی‌دانستم با آن باید چه کنم. یک باری فکر کردم بروم با عباس[معروفی] و گردون کار کنم. کارم در گزارش فیلم بیخ پیدا کرده بود و هنوز به گل‌آقا نرفته بودم.
یک ساعتی آنجا [= دفتر عباس معروفی(۲۰)] ماندم و تقریبا کار به جایی نرسید. در واقع احساس کردم شیوه و روال و محتوای مجله با گروه خونی من نمی‌خورد، اگرچه گروه خونی من اوْ منفی است و غالبا به همه گروه‌های خونی دیگر می‌توانم بدهم، منتهی من در آن سالها فقط می‌خواستم با جایی کار کنم که حرفه‌ای باشد که یعنی کار زیادی بکنم و پولی [قابل توجه] برای گذران زندگی بگیرم و مجله گردون چنین حال و هوایی نداشت. خرج من زیاد بود و دخل گردون کم.
در واقع داور آن قدر مایه نداشت که در گردون بنویسد و فقط همان مسخرگی های قدیمی را بلد بود که به کار گردون نمی آمد. هادی غفاری(۲۱) با کریم زرگر(صاحب امتیاز گزارش فیلم) در امور مالی تولید و ساخت فیلم سینمایی شریک بود، لذا مصاحبه تمسخرآمیز ابراهیم نبوی با هادی غفاری، کار دست گزارش فیلم و خودِ ابراهیم نبوی داد. نبوی البته در همین سالها و با روابطی که از «اداره سیاسی» و «سروش» ساخته بود، دبیری سرویس ادبی مجله دانشگاه انقلاب، سردبیری بولتن هفتمین جشنواره فیلم فجر(۲۲) و عضویت در شورای سردبیری مجله ارغوان(۲۳) را تجربه کرد و خُب! با سرپرست وقت مؤسسه کیهان و بعدتر وزیر وقت فرهنگ و ارشاد، محمد خاتمی، نیز از دوره وزارت کشور خیلی آشنا بود و حالا که مطبوعاتی شده بود، به نوعی زیرمجموعه او هم به حساب می‌آمد و مراوداتش با او بیشتر شده بود و این رابطه، بیشتر از قبل باعث کوتاه آمدن در مقابل او، پیشنهاد پروژه‌ به او و دعوت از او برای حضور در برنامه‌ها می‌شد.

۱) کمال بردبار. روزنامه هفت صبح. شماره ۳۹۶۸. ۲۹ دی ۱۴۰۳.
۲) عباس احمدآخوندی مشهور به عباس آخوندی(-۱۳۳۶): باجناق علی‌اکبر ناطق نوری است. او به واسطه باجناقش، در اولین جهادسازندگی مدیر شد و خیلی زود، در دولت میرحسین موسوی، معاون سیاسی وزیر کشور گردید(۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵) که به دلیل جایگاه و شرایط کشور در حال جنگ، در ارتباط مستقیم با اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس وقت مجلس (و فرمانده جنگ) کار می‌کرد. وی مدتی رئیس بنیاد مسکن نیز بود اما پیش از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله، برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و از دانشگاه سلطنتی «رویال هالووی» لندن مدرک گرفت. آخوندی پس از پایان جنگ، از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ نیز در دولت هاشمی رفسنجانی، وزیر مسکن و شهرسازی شد. او با حداقل رأی نمایندگان مجلس و ناپلئونی توانست در دولت حسن فریدون(روحانی) دوباره وزیر راه و شهرسازی شود. از افتخارات او در این دوره، نساختن مسکن، نکشیدن راه و کاهش قطارها است. عباس آخوندی صاحب نظریه «هرکی مُرده بیمه بوده» درباره مسافران قطارهای تصادفی هم هست. وی اکنون از خودش نظریه‌های اقتصادی ساطع می‌کند.
۳) علی‌اکبر جمشیدی مشهور به علی‌اکبر ناطق نوری(-۱۳۲۳): وزیر کشور دولت میرحسین موسوی(۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴) و در دوره‌های سوم تا پنجم مجلس نماینده و در دو دور آخر، رئیس مجلس بود. ناطق نوری نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ را پیش از اعلام نتایج، به رقیب خود، محمد خاتمی تبریک گفت و به گروه‌های پشتیبان خودش، انتقاد کرد. وی تا جایی که بالاخره در سال ۱۳۸۸ از میرحسین موسوی و در سال‌ ۱۳۹۲ از حسن فریدون (روحانی) حمایت کرد. او در سال ۱۳۹۶ دوباره از حسن فریدون حمایت کرد و گفت خیلی خوب است. باجناق دیگر او (محمدعلی شهیدی) نیز معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید در دولت حسن فریدون بود.
۴) علی‌اصغر رمضانپور(-۱۳۴۰): سردبیر شبکه اسرائیلی «ایران اینترنشنال» و کارمند سابق بخش فارسی بنگاه سخن‌پراکنی دولت انگلیس، «بی بی سی» است. شاید باورتان نشود اما او قبل از فرار از ایران، سردبیر یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای و معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت محمد خاتمی بود!
۵) احمد پورنجاتی(-۱۳۳۳): با علی‌اکبر ناطق نوری در جهاد سازندگی و در کمیته پزشکی آن بود و بعد با همان علی‌اکبر به وزارت کشور رفت و مدیرکل سیاسی وزارت کشور شد(علامت تعجب ندارد). بعد از آن، مدیرکل فرهنگی وزارت اطلاعات شد(اینکه اصلاً علامت تعجب ندارد). وی مدتی نیز نماینده مجلس و قائم‌مقام سازمان صداوسیما بوده است.
۶) میرحسین موسوی(-۱۳۲۰): علی رغم سوابق ارتباط او و همسرش با برخی گروه‌های غیراسلامی و همکار ساواک قبل از انقلاب، با وساطت برخی مانند بهزاد نبوی، به دولت شهید رجائی راه یافت و پس از انفجار نخست‌وزیری به دست منافقین کوردل، به روزنامه حزب جمهوری رفت. با مخالفت نمایندگان مجلس با نخست‌وزیری علی اکبر ولایتی، برخی از همان نمایندگان در اقدامی شگفت‌انگیز، موسوی را برای نخست‌وزیری معرفی کردند. یعنی به جای اینکه رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر معرفی کند و نمایندگان رأی اعتماد بدهند(یا ندهند)، نمایندگان معرفی کردند و گفتند ما فقط به این رأی اعتماد می‌دهیم. به دلیل شرایط جنگی و حساس کشور(آن موقع واقعاً حساس بود) وی به عنوان نخست‌وزیر پذیرفته شد و نمایندگان و حامیان وی تا سال ۱۳۶۸ بر شرایط حساس پافشاری و اصرار داشتند. او در سال ۱۳۸۸ در اقدامی عجیب ولی واقعی، ۲۴ ساعت قبل از اتمام انتخابات، خود را پیروز آن و رئیس‌جمهور ایران با اکثریت آراء دانست. او در لیست صد نفر اول بزرگترین «گند زنندگان» به اقتصاد، فرهنگ و جامعه کشور ایران است.
۷) علی‌اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی(۱۳۱۳ تا ۱۳۹۵): از سال ۱۳۵۸، سرپرستی وزارت کشور، رئیسی مجلس، رئیسی جنگ، رئیسی جمهور، رئیسی مجمع تشخیص مصلحت و چندتا رئیسی دیگر را برعهده داشت ولی در سالهای پایانی عمر به درجه‌ای رسید که گفت:«دنیای فردا دنیای گفتمان‌ها است نه دنیای موشک‌ها». او از حامیان سرسخت محسن رضائی میرقائد بود و در زمان جنگ. در پایان، وی در استخر کاخ فرح(سعدآباد) دچار سکته شده و قبل از رسیدن آمبولانس، مُرد.
۸) مهدی فیروزان(-۱۳۳۶): در سال ۱۳۶۰ از خارج به ایران بازگشت و ۱۲ سال مدیرعامل انتشارات سروش(وابسته به صداوسیما) بود. وی بعداً مدیر مؤسسه شهرکتاب شد.
۹) مهدی فریدزاده(-۱۳۳۵): پس از طی دوره آموزشی فیلمسازی آماتور در سال ۱۳۵۲، هشت فیلم ده میلیمتری یا ده فیلم هشت میلیمتری کوتاه ساخت. بعد از انقلاب، دو فیلم کوتاه هم برای صداوسیما ساخت و سپس به مدت دو سال مسئول برنامه سازی دفتر لندن صداوسیما شد!
۱۰) صفحه شخصی ابراهیم نبوی در شبکه فیس بوک
۱۱) بهزاد رحیمیان(-۱۳۲۸): نویسنده حوزه سینما بود.
۱۲) پینک فلوید(۱۹۶۴): گروه موسیقی راک انگلیسی که آنارشی(هرج و مرج)، اومانیزم(آدم پرستی) و «هرکاری دلت می‌خواد انجام بده» را با محصولاتش منتشر می‌نمود. کلمات و نوع موسیقی این گروه، «بی همه چیزی» و پوچی را تشویق می‌کرد. فیلم هم بازی کرده‌اند.
۱۳) سال ۱۳۶۹. مندرج در صفحه فیسبوک ابراهیم نبوی
۱۴) کریم زرگر(۱۳۳۲ تا ۱۳۹۶): او هم مدرکش را از فرانسه گرفته و مدیرکل سیمای برون مرزی، مدیر پخش شبکه اول سیما، رئیس دانشکده صدا و سیما، صاحب امتیاز و مدیرمسئول ماهنامه گزارش فیلم بود. او سابقه بازی در چند فیلم و تهیه‌کنندگی فیلم هم داشت. در سال ۱۳۸۱ به جرم عدم استفاده از لباس برای زنان هنرپیشه و چاپ اشتباهی رپورتاژآگهی برای فیلمهای «آموزشی»، گزارش فیلم توقیف شد. کریم زرگر همه این کارهای شنیع را حلقه کرد و انداخت گردن نوشابه و هوشنگ(البته که آنها هم مقصر بودند) و خودش رفت یک مؤسسه راه انداخت به نام «راه معرفت». در این مؤسسه به تبلیغ عرفان «اکنکار» می‌پرداختند و یک لقمه نان و چیزهای دیگر درمی‌آوردند. بدیهی است که جان‌نثاران و مریدان درگاه اکنکار، برخی رویدادها و اوراق(=کاغذها) را از محل کارشان برای اطلاع استاداعظم می‌آوردند. اکنکار(۱۹۶۵) می گوید هرکسی می تواند صدای خدا را بشنود به شرط آنکه… حالا بگذریم اینجا بزرگتر نشسته است. خلاصه چندسال بعد از آغاز فعالیت این مؤسسه، کریم زرگر در حالی که داشت اکنکار را به زور، به یک دختر جوان یاد می‌داد، دستگیر شد و چند دختر جوان و حتی زن متأهل دیگر هم از او به اتهام یاد دادن زورکی اکنکار شکایت کردند. کریم زرگر پس از اثبات جرم تجاوز به عنف، در سال ۱۳۹۶ اعدام شد.
۱۵) مجله گزارش فیلم: یکی از نمودهای بارز فساد و زندگی کثیف دوره پهلوی، سینما و توجه بیش از حد و هدفمند به سلبریتی‌های سینمایی و ترویج سبک زندگی آنها بود. با ظهور انقلاب، مردم همه آنچه رنگ و بوی آن فساد را به همراه داشت، دور ریختند و بروز فتنه‌ها و هشت سال جنگ تحمیلی، اجازه بازگشت آلودگی را به زندگی مردم نمی‌داد. مجله گزارش فیلم یکی از رسانه‌هایی بود که با پایان جنگ، آن فساد و آلودگی را از «دور» برداشت و دوباره آورد «نزدیک»، آنقدر نزدیک که وسط زندگی مردم. بد نیست یادآوری کنیم که همان سال ۱۳۶۸، رئیس‌جمهور دوره سازندگی می‌گفت: مردم باید از ساده‌زیستی دور شوند و به تجمل روی بیاورند تا فروش کالاها زیاد شود. گزارش فیلم هم با ترجمه‌ها و گزارش‌ها و عکس‌های قدی و نیم‌تنه، همینطور با ویژه‌نامه‌ها و برگزاری جشن و رویداد با حضور خواننده‌ها و بازیگرها، خوب بلد بود مردم را از ساده‌زیستی و البته از دین و پاکی، دور کند. آرش خوشخو از نویسندگان خیلی جوان آن روزهای گزارش فیلم می‌گوید: «در گزارش فیلم، حلقه سینماگران محبوب[!] سریعاً به‌هر تازه‌واردی شناسانده می‌شد. در سرسلسله، مسعود کیمیایی بود و بعد هم سیروس الوند و رسول ملاقلی‌پور و رخشان بنی‌اعتماد و کیومرث پوراحمد و سینماگرانی که سویه تعهد اجتماعی آرمانگرایانه[!] را پی می‌گرفتند». منظور از سویه تعهد اجتماعی آرمان گرایانه، گندزدن به آرمان‌های انقلابی و فرهنگ دفاع مقدسی مردم ایران و جایگزین کردن آن با لختی و لاتی و الواتی فیلمفارسی و پورن پرستی است.
۱۶) نوشابه (حمیده) امیری(-۱۳۳۱): از ده سالگی وارد رادیو شد و از سال ۱۳۴۹ به دوبله فیلم پرداخت(آن زمان همه فیلم‌ها، دوبله می‌شدند حتی ایرانی‌ها و حتی «ایرانی‌»ها!). بعدتر در همکاری نزدیک با ساواک، با هوشنگ اسدی که نفوذی ساواک در حزب توده بود(یا برعکس) آشنا شد و سال ۵۷ با او ازدواج کرد. نوشابه که تلفنچی «مخصوص» سناتور مصباح‌زاده (مؤسس و مدیرمسئول روزنامه کیهان) بود، پیش از انقلاب و با حفظ سمت، در روزنامه کیهان هم می‌نوشت. چه می‌نوشت؟ سال ۵۷ و در اوج انقلاب مردم ایران و شهادت هزاران نفر به دست دژخیمان پهلوی، نوشابه و همسرش انگار نه انگار. با هنرپیشه ها و خواننده ها درباره اسکی و یقه اسکی و سگ هاسکی مصاحبه می‌کردند و در کیهان چاپ می‌کردند. مثلاً مصاحبه با گوگوش را چاپ کردند و اسمش را گذاشتند شاه ماهی هنر ایران!… بعداز انقلاب و در دوره ریاست محمد خاتمی بر دولت، نوشابه با همسرش هوشنگ اسدی در گزارش فیلم می‌نوشت. او پس از فاش شدن ارتباطش با سیامک پورزند* و مبالغ جزئی که با شوهرش از او گرفته بود، در سال ۱۳۸۲ به فرانسه گریخت و در آنجا به نویسندگان سایت ضدایرانی «روزآنلاین» اضافه شد. وی جزء برنامه‌سازان شبکه کودک‌کُش «ایران اینترنشنال» هم هست.
۱۷) هوشنگ اسدی(-۱۳۲۸): روزنامه‌نگار زمان شاه و نفوذی ساواک در حزب توده بود. بعد از انقلاب نیز چون ساواک سَقط شد، به همان قسمت حزب توده ادامه داد. وقتی به جرم همکاری با ساواک دستگیر شد، کیانوری(دبیر وقتِ حزب توده) به قرآن! قسم خورد که هوشنگ با مشورت ما نفوذی حزب توده بوده در ساواک!! او همچنان با همسرش نوشابه امیری، خسرو گلسرخی، خوشخو، رحمان هاتفی و سایر سمپات‌های حزب توده، روزنامه کیهان را می‌چرخاندند. بعد هم که نشریات زنجیره‌ای و گزارش فیلم و سیامک پورزند* و فرار. هوشنگ بعد از فرار به خارج، برای آنکه بتواند خود را اپوزوسیون جا بزند و فاند(کمک برای براندازی) بگیرد به جان مادرش قسم خورد که اصلاً از اول نفوذی آمریکا در روزنامه کیهان بوده و حزب توده و ساواک، پشم بوده‌اند.
۱۸) شهید سیدمرتضی آوینی در «سوره فیلم» خطر پول‌گیرندگان از آنسوی آب را فریاد می‌زد و تقریباً یک تنه با منطق و کلام اثرگذار خود، در مقابل تبر، نفوذ و سم‌پراکنی اصحاب حلقه کیان و گردون ایستاده بود. اما کو گوش شنوا؟!
حوزه هنری، با نام حوزه هنر و اندیشه اسلامی و توسط مرحوم دکتر طاهره صفارزاده، تأسیس شد تا کانونی برای فعالان هنر و ادب انقلاب اسلامی باشد. از کسانی که در تأسیس یا رشد حوزه هنری فعال بودند می‌توان به این افراد اشاره کرد: سید مرتضی آوینی، قیصر امین‌پور، امیرحسین فردی، سید حسن حسینی، محمد کاسبی، رسول ملاقلی پور، فرج‌الله سلحشور، سید علی میرفتاح، احمد عزیزی، مهرداد اوستا، سپیده کاشانی، سلمان هراتی، محمدعلی معلم دامغانی، یوسفعلی میرشکاک، مسعود فراستی، علی وزیریان، نادر ابراهیمی، عزیزالله زیادی، محمدرضا آقاسی، مجید مجیدی، سیدمهدی شجاعی، محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)، محسن مؤمنی شریف، ساعد باقری، سهیل محمودی، نصرالله مردانی، شهریار بحرانی، بهروز افخمی، جمال شورجه و…
۱۹) عطاء الله مهاجرانی(-۱۳۳۳): او همسر جمیله کدیور، نماینده مجلس ششم و از حاضران کنفرانس برلین (خواهر محسن کدیور منافق و …فروش) بود. سابقه نمایندگی مجلس، معاونت پارلمانی در دوره میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی دارد و وزیر فرهنگ و ارشاد دوره محمد خاتمی بوده است. او در فتنه ۱۳۸۸ از ایران گریخت و در لندن شورای انقلاب سبز را با چندنفر دیگر راه انداخت. در حال حاضر هنوز هم در همان خارج است اما گاهی به نعل هم می زند.
۲۰) عباس معروفی(۱۳۳۶ تا ۱۴۰۱): سردبیر یکی از خیانت‌پیشه‌ترین نشریات زنجیره‌ای روشنفکران غربلیس ایران بود، «گردون»(۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴). گردون هم یکی از جاهایی بود که از سیامک پورزند و برخی دیگر از خیرین پول می‌گرفت و علیه دین و خدا، نظریه تولید می‌کرد. با بالا آمدن افتضاح خط مشی و نفوذ خزنده طیف روشنفکرانی مانند حاج فرج دباغ(=عبدالکریم سروش)، سیمین بهبهانی، هوشنگ گلشیری، محمدعلی سپانلو، نصرت رحمانی، حمید مصدق، پری صابری و…، در سال ۱۳۷۴ گردون توقیف شد و معروفی از ایران گریخت. در فرودگاه آلمان که پیاده شد، یک نفر روی مقوا نوشته بود: عباس معروفی. رفت جلو گفت عباس معروفی منم! آن فرد هم مجوز تأسیس یک کتابفروشی و یک مؤسسه فرهنگی در آلمان را با مقداری لوازم دیگر و پاکت A4 به دستش داد و رفت. نامرد نکرد حداقل یک تاکسی برایش بگیرد.
۲۱) هادی غفاری(-۱۳۲۹): رئیس مؤسسهٔ الهادی و عضو مجمع روحانیون مبارز بود. غفاری نماینده سه دوره اول مجلس شورای اسلامی بود اما در انتخابات مجلس چهارم، پنجم و هفتم رد صلاحیت شد. او در سال ۵۷ اسلحه و پس از آن، همواره صدایی بلند داشت.
۲۲) هفتمین جشنواره فیلم فجر: اولین جشنواره فیلم پس از قبول قطعنامه۵۹۸ و آخرین جشنواره دولت میرحسین موسوی بود(سال ۱۳۶۷). در این دوره جشنواره، فیلمسازان قبل از انقلاب حضوری پُر داشتند لذا هیچ یک از فیلم‌های روز مربوط به دفاع مقدس (که هنوز هم کاملاً تمام نشده بود) خوب نبودند. حتی فیلمهای کمال تبریزی، مجتبی راعی، جمال شورجه، بهروز افخمی، رسول ملاقلی‎پور و ابراهیم حاتمی‌کیا هم حائز هیچی نشدند. هیچکدام از فیلمهای مربوط به مردم و زندگی و ایران هم خوب نبودند. در عوض دو فیلم چرک از محسن مخملباف اغلب جوایز را درو کردند. ورود فیلمهای خارجی به جشنواره فجر از این دوره آغاز شد که باز هم برحسب اتفاق! همه این فیلمها درباره عرفانهای دروغین بودند و فیلمهای ایرانی کپی‌شده از آنها هم برنده جوایزی شدند(رجوع به پی نوشت ۱۱ درباره کریم زرگر و مؤسسه عرفان دروغین). ابراهیم نبوی ویژه‌نامه این دوره از جشنواره را برای وزارت ارشاد تهیه و منتشر می‌کرد.
۲۳) مجله ارغوان: وقتی ابراهیم نبوی از گزارش فیلم رانده شد، با برخی دوستانش مثل مجید صیادی و اصغر رمضانپور یک ماهنامه ادبی منتشر کرد به اسم « ارغوان». آن موقع مثل حالا نبود که رسانه‌های مجازی زیاد باشند و هرکسی برود یک نشریه مجازی برای خودش بزند. آن موقع محمد خاتمی وزیر ارشاد بود و پوست می کندند تا مجوز نشریه چاپی بدهند و پدر در می‌آمد تا کاغذ و چاپ و طراحی و مجله. خلاصه که مدیونید اگر فکر کنید!
*) سیامک پورزند(۱۳۱۰ تا ۱۳۹۰): برگزاری جشنواره فیلم‌ها(۱۳۳۳)، سردبیری چند مجله سینمایی و هنرپیشه‌ای و کار در روابط عمومی روزنامه کیهان از سوابق او پیش از انقلاب است. سیامک با مهرانگیز کار(وکیل سالهای بعدِ منافقین و جاسوسان زن) ازدواج کرد. پس از انقلاب و در دوره محمد خاتمی، مبالغی را از سازمان‌های خیریه و حقوق بشری مثل سیا و ام آی سیکس و غیره می‌گرفت و بین روزنامه‌نگاران و سینماگران و هنرمندان ایرانی توزیع می‌کرد. در عوض روزنامه‌نگاران و سینماگران هم هِی جزوه می نوشتند و توزیع می‌کردند و کسانی که او معرفی می کرد را اشتغالزایی می‌کردند. بعد از لُخت‌شدن در کنفرانس ضدانقلاب در برلین و درز فیلم آن(۱۳۷۹)، مهرانگیز گریخت و به ضدانقلاب خارج نشین پیوست. سیامک دستگیر شد و پیش از نوشتن نام و نام خانوادگی بالای برگ بازجویی، درباره ۱۶۰ نفر از کسانی که پول دریافت کرده بودند و «فعالیت فرهنگی» تحویل داده بودند، تک نگاری نوشت که گفته می‌شود یکی از تک‌نگاری‌ها درباره ابراهیم نبوی بود. حتی جلوی دوربین آمد و به جاسوسی فرهنگی اعتراف کرد. وی به دلیل بیماری، خیلی زودتر از یازده سال(حکم حبسش)، از زندان آزادشد و به خانه اش رفت و چندسال بعد، از بالکن آپارتمانش در طبقه ششم، خودش را آُفتاد و مُرد.

ثبت ديدگاه