۱:۲۲ ق.ظ ۱۳۹۸-۰۵-۲۰

گزارش یک دورهمی در کله پاچه ای

پس چی شد این کله؟!


بن سلمان سرش را محکم روی میز میکوبد و به بن احمد می‌گوید: یک السیگار میدی؟

بن احمد می‌گوید: الپاکت قبلی را هنوز به من نداده ای ها.

بن سلمان می‌گوید: کدام؟

بن احمد می‌گوید: همان که بعد از حمله الپهپاد های چوبی یمن از من گرفتی.

راه راه: محمدعلی شاه، رضا شاه، محمدرضا شاه، بن سلمان و بن احمد (وزیر گنده امورخارجه بحرین) دور میزی در کله پزی منتظر سرویس شدن هستند.

محمدعلی شاه می‌گوید: کیفمان حسابی کوک است ها.

رضا شاه می‌گوید: محمدرضا، پاشو آن ظرف فلفل را پر کن. خالیست. یادمان باشد بعد یک نانوا به این خاطر در تنور بیندازیم.

محمدرضا شاه می گوید: چشم بابایی.

بن احمد می گوید: پس کیف شد هذا الکله؟ ال‌اَه.

بن سلمان سرش را از توی موبایل بیرون می کشد و می‌گوید: میاره الحالا، لماذا انقدر شکمویی؟

رضاشاه می‌گوید: چه می کنید دوستان گرام؟

بن سلمان می گوید: الحمدلله و المنه. اوضاعنا بر وفق مراد. مگر لا بن احمد؟

بن احمد می‌گوید: نعم سیدی، و کیف انت یا محمدعلی؟

محمدعلی شاه می گوید: به لطف الطاف همایونی، نیمه پایینی کشور که دولت فخیمه بریتانیا اداره می کنند خوب است. از نیمه بالایی مطلع نیستم.

محمدرضا شاه می آید و می‌گوید: بابا. بابا، فلفل رو پر نکرد. گفت داره هنوز توش.

رضا شاه می گوید: غلط کرده مردک کله کدویی. بهش بگو فلفل شاهنشاه باید پر باشد.

بن سلمان می گوید: الراستی، انتم فی المراودات العالیه با انگلیس دیگه؟

رضاشاه می‌گوید: انگلستان نگو و جان بگو.

بن احمد می گوید: احسنتکم الله. احسنتکم الله. اما نحن فی المراودات العالیه تر با انگلیس، پایگاه دریایی‌شان فی بندرنا.

محمدرضا شاه می آید و می گوید: بابا. بابا، فلفل رو پر نکرد بازم.

رضا شاه می‌گوید: به درک. دارم برایشان، وقتی نانوایشان را در تنور انداختم می فهمند. بن سلمان جان، چه میبینی در آن برنج هایی که پاک‌ میکنی؟

بن سلمان می‌گوید: لا برنج اعلی حضرت، هذه تصویر توقیف کشتی‌تان فی الجبل الطارق.

محمدرضا شاه می گوید: بابایی. بابایی، کشتی چوبی منو گرفتن؟ کی گرفته؟

رضا شاه می‌گوید: بتمرگ. نه. خودم می‌دانستم. یک نفتکش که چیزی نیست. همه نانوا ها فدای بریتانیای کبیر.

بن سلمان می گوید: انتم مسلط علی الاعصابتان. لا متعلق به زمانکم.

بن احمد می‌گوید: واضح. هم جیوش بحری ملکه، لا برگ چغندر. کسی جلودارشون لا.

یک جوان با لباس نظامی وارد کله پزی می شود و پوتین هایش را از پا درآورده، برعکس گوشه دیوار می گذارد تا خشک شود. روی لباسش نوشته: S N S F.

بن احمد می گوید: عه، هذا نگا، فکر کنم من سپاهکم.

محمدرضا شاه می‌گوید: بابا. بابا، گارد جاویدانه؟

بن سلمان می گوید: الساکت. همین الان سرچ کردم من نیروهای ویژه دریایی سپاه پاسداران.

رضا شاه می‌گوید: چه کردی؟

محمدعلی شاه می‌گوید: نمیدانم چه کرد در آن تخته دستش. ولی خدارا شکر که آشنایی یافتیم.

رضا شاه میگوید: چه می‌کنی سرباز، اعتلای ایران و کیفیت نان ها وظیفه ات.

سرباز بر میگردد و می گوید: حضرات واقعا کورین؟ می‌خوام صبحونه بخورم دیگه.

بن احمد می‌گوید: و ماالاخبار؟

سرباز می‌گوید: اولا به شما چه. ثانیا شما همینجا کله‌تون رو سق بزنین.

بن سلمان می‌گوید: کیف مگه؟

سرباز می‌گوید: راسیاتش گرفتیمش. نفتکش انگلیس رو گرفتیم.

بن سلمان به بن احمد اشاره ای می‌کند و می‌گوید: هذا که اینجا نشسته.

بن احمد چپ چپ نگاه می کند.

سرباز می‌گوید: این که تهش آبکشه.

رضا شاه می‌گوید: وای بر تو سرباز. چه کردی با بریتانیای کبیر.

محمدرضا شاه می‌گوید: بابا. بابا، کبیر کیه؟

بن احمد می‌گوید: مگه المیشه، مگه الداریم؟

محمدعلی شاه می‌گوید: متوجه نمی شوم چه می‌گویید.

بن سلمان می‌گوید: وان دقیقه پلیز ببینم ماذا میگه. کیف گرفتین؟

سرباز می‌گوید: به راحتی. داشت شماعی زاده گوش میداد و پوست تخمه از شیشه نفتکش می‌ریخت بیرون. بوق زدیم، زد بغل، نیروها روش پیاده شدن.

رضاشاه می‌گوید: دستور میدهم بروی و نقتکش‌شان را آزاد کنی.

سرباز می می‌گوید: من از مافوقم دستور می‌گیرم.

محمد رضا شاه می‌گوید: بابا. بابا، مگه گاندوئه؟

رضاشاه می‌گوید: نمیدانم. حالا که نانوای محله‌شان را در تنور انداختم می فهمد.

بن احمد می گوید: چیه این لهجه عربی به خدا. امکان نداره. اون نفتکشه اسکورت میشد.

سرباز می‌گوید: اسکورتشون که اومد یه بوق زد، دست تکون داد، آدرس بندرتون رو پرسید و رفت.

بن سلمان می‌گوید: آره والا، چیه این لهجه. جدی میگی؟

محمد علی شاه می‌گوید: ای پدر، گونه ای سخن برانید که ما هم بفهمیم. بعد بلند می شود و در حالی که ناراحتی از او می‌چکد از کله پاچه ای بیرون می رود.

رضا شاه میگوید: پسره گستاخ! برو آب بیاور.

محمدرضا شاه می‌گوید: چشم بابا.

سکوتی جمع را فرا می‌گیرد و سرباز مشغول خوردن غذایش میشود. بن احمد داد میکشد: ف‌چی شد این غذا؟

بن سلمان فکرش جر میخورد و میگوید: أنا باور نمیکنم. الاسکورت باید می ایستاد و پادرمیانی میکرد لااقل.

رضا شاه می‌گوید: آری، همیشه باید یک ریش سفید در جمع باشد و دعواها را فیصله دهد.

محمدرضا شاه می آید و می‌گوید: بیا بابایی، آب آوردم. و آب را روی لباس رضا شاه می‌ریزد. رضا شاه محمدرضا شاه را پس کله ای خوران به بیرون کله پاچه ای هدایت میکند.

بن سلمان می‌گوید: حالا پس لماذا پوتینت خیسه؟

سرباز می‌گوید: موقع بردن موکت ها توی نفتکش خیس شد.

بن احمد جا می‌خورد و می‌گوید: الموکت؟

سرباز نیش خندی می زند و می‌گوید: واسه نمازجماعت و دعای توسل و دعای کمیل و دعای ندبه.

بن سلمان سرش را محکم روی میز میکوبد و به بن احمد می‌گوید: یک السیگار میدی؟

بن احمد می‌گوید: الپاکت قبلی را هنوز به من نداده ای ها.

بن سلمان می‌گوید: کدام؟

بن احمد می‌گوید: همان که بعد از حمله الپهپاد های چوبی یمن از من گرفتی.

بن سلمان می‌گوید: نخواستیم. اَه، گدا. میروم بیرون از محمدعلی شاه می‌گیرم.

سرباز پوتینش را می پوشد و می‌خواهد به بیرون برود.

بن احمد می‌گوید: سلام برسان. سرباز بی اعتنا خارج میشود.

کارگر کله پزی، کله پاچه را می آورد و میگوید: بفرمایید. اینم کله پاچه سگ شما.

بن احمد می‌گوید: بیاید. از دهان افتاد.

همه دوباره دور میز جمع می شوند.

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 2    میانگین: 5/5]

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از

راه راه: همزمان با چهارمین سالروز انتشار تیتر «امضای کری تضمین است» در روزنامه شرق، باشگاه طنز انقلاب اسلامی دومین دوره جشنواره طنز «امضای کری تضمین است» را برگزار می‌کند.

در فراخوان این جشنواره آمده است:

اکنون که «این ۹۸ همون ۹۸ی شد که می‌خواست» و حال که «ابرها به پایین خود نگاه می‌کنند برای باریدن» و در روزهایی که «بنزین دونرخی دیگر فسادزا نیست» و در شرایطی که «درخت برجام بجای گلابی، بنزین سه هزارتومنی آورد» به استقبال چهارمین سالروز انتشار تیتر تاریخی «امضای کری تضمین است» می‌رویم.

دومین جشنواره طنز «امضای کری تضمین است» تضمینی است برای ماندگاری این مقطع درخشان و چشم‌نواز در تاریخ روشنفکری ایران. با ارسال آثار طنز خود ما را در این امر سترگ یاری کنید.

آثار خود را در قالبها و موضوعات زیر برای دبیرخانه جشنواره ارسال کنید.
موضوعات:

۱٫ امضای کری تضمین است

۲٫ غربزدگی

۳٫ روشنفکری

۴٫ سلبریتی‌ها و آقازاده‌ها

۵٫ برجام

۶٫ عهدشکنی آمریکا و اروپا

۷٫ تجملگرایی و مصرف‌زدگی

۸٫ دلار ۴۲۰۰ تومانی

قالبها:

۱٫ شعر طنز

۲٫ نثر طنز

۳٫ کارتون و کاریکاتور

۴٫ موسیقی و پادکست طنز

۵٫ دابسمش و دوبله طنز

۶٫ موشن‌گرافیک و کلیپ طنز

۷٫استند آپ

 

شرایط ارسال اثر: ارسال اثر در تمامی بخش ها برای افراد آزاد است و محدودیتی در تعداد آثار ارسالی وجود ندارد.

ارسال مشخصات فردی و شماره تماس الزامی است.

ویدئوی استند آپ باید یک نفره و بین ۲ تا ۴ دقیقه باشد

کلیپ و موشن گرافیک طنز بین ۲ تا ۵ دقیقه باشد

مهلت ارسال:

۲۲ آذر ۹۸

 نحوه ارسال:

آی‌دی emzaye_kerry@ در پیامرسانهای بله، ایتا و تلگرام.

به نفرات برتر در هر حوزه علاوه بر کمپوت گلابی، جایزه نقدی نیز تعلق خواهد گرفت.
زمان برگزاری اختتامیه نیمه اول دی ماه خواهد بود.

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 16    میانگین: 3.7/5]