۹:۵۵ ق.ظ ۱۳۹۸-۰۴-۱۶

حاشیه نگاری شب طنز انقلاب اسلامی در اصفهان

چرا دوغ و گوشفیل؟ تلفن و گوشفیل نه؟!

ساعت شش و ربع مراسم به صورت رسمی شروع نشد و هم‌چنان داشت میکروفون ها امتحان می شد. همان میکروفون هایی که قبل از مراسم مثل بلبل صدا می دادند الان قد کلاغ هم قار قار نمی کردند.

راه راه: ساعت چهار و چهل و نه دقیقه بعد از ظهر است. دقیقا یک ساعت و یازده دقیقه به گوشفیل باقی مانده. فکرش را هم نمی کردم روزی زمان باقی مانده تا گوشفیل را بشمارم. دو سه دقیقه ای منتظر ایستادم. نمی دانستم کجای مرکز تحقیقات معلمان، محل برگزاری گوشفیل است. ایستاده بودم تا شاید آشنایی بیاید و با او به داخل بروم.

در همین حین که سرم را به سیصد و هشتاد درجه میچرخاندم، پراید مشکی رنگی روبه روی در پارکینگ توقف کرد و من با خیل دوغ و گوشفیلها رو به رو نشدم؛ ماشین تنها پر از قطعه های یخ و گوشفیل بود. با دنبال کردن گوشفیل ها مسیر سالن اجتماعات را پیدا کردم. آنجا فهمیدم دوغ ها زودتر خودشان را به گوشفیل(اینجا یعنی همان مراسم امروز) رسانده اند. سالن پر از خالی بود. یکی از بچه ها داشت با سیستم صوتی ور می رفت و سیستم صوتی هم طبق معمولِ قبل از همه‌ی برنامه‌ها، مثل بلبل کار می کرد. من را مأمور نصب اسپیس و بنر پشت سن کردند. به همراه همان دوست کنجکاو، اسپیس را علم کردیم. ولی بعد فهمیدیم که اول باید روی زمین بنر را بر روی آن نصب می کردیم. دقایقی نگذشته بود و هنوز یک ربعی به ساعت شش و آغاز مراسم مانده بود که علی نصیرنژاد و علی زکریایی هم سر رسیدند. مجتبی الله وردی هم همراه آنان بود.
ساعت شش را رد کرده بود که متوجه حضور دو تن از دوستانم در جمع پذیرایی شوندگان شدم. یکی از آنها محمدرضا شهبازی را که ساعتی پیش رسیده بود، دید و گفت: «عه! دکتر سلام!» حالتی که داشت مرکب از حالت خوردن پیتزا و هات داگ پنیری و قیمه مامان پز بود. قول دادم اگر بچه خوبی باشد، آخر مراسم برویم عکس یادگاری بگیریم.
ساعت شش و ربع مراسم به صورت رسمی شروع نشد و هم‌چنان داشت میکروفون ها امتحان می شد. همان میکروفون هایی که قبل از مراسم مثل بلبل صدا می دادند الان قد کلاغ هم قار قار نمی کردند.
بالاخره مراسم ساعت شش و بیست و شش دقیقه با نوای سرود ملی شروع شد. مردم دوغ در دست و گوشفیل در دهان وارد سالن می شدند و روی صندلی ها می نشستند. هرچند مسئولین برگزاری مراسم آنها را از ورود با پذیرایی به سالن منع می کردند اما تاثیری در اراده آنها نداشت.
معضل ریتم دست زدن هم، دست علی زکریایی را برای تیکه انداختن باز گذاشته بود. با اینکه قرار بود همه با ریتم آهنگ دست بزنیم ولی بازهم هرکس، هر طور که میلش می کشید دست می زد. اصلا بنظرم این آهنگ شب طنز با این ریتم عجیب هم کار خودشان بود.
یکی از اولین اجراها اجرای علی نصیرنژاد بود که پنج دقیقه تاخیر داشت، آنهم برای پخش نشدن موزیک از باندها! به قدری این موضوع عجیب شد که فکر کردم کل مراسم برای گرفتن ایستگاه علی نصیرنژاد بوده و هدف دیگری نداشته است.
شعرخوانی طنز، بیشترین حجم کنداکتور برنامه را به خود اختصاص داده بود ولی دو استندآپ هم بود که هر دو خیلی خوب اجرا شدند. البته خدا را شکر که محمد حسن دستپاک از روی سن پایین کشیده شد وگرنه معلوم نبود با آنهمه تیکه ای که انداخت، تا کی قرار بود آن بالا عذرخواهی کند و امنیت جانی اش را بعد از مراسم تامین نماید.
هر از چند گاهی مسیولیت خود را ترک می کردم و به بخش پذیرایی می آمدم. از روی هر کدام از ظرف های گوشفیل یکی بر می داشتم تا جانب انصاف را هم رعایت کرده باشم. مسئله دفع سردی دوغ با گوشفیل را در یکی از همین آنتراکت‌هایم برای کمدین‌ها توضیح دادم، ولی انگار سوال‌شان همچنان برای این ترکیب باقی بود وگرنه دلیلی نداشت بخش هایی مهمی از صحبت های پایانی‌شان در مراسم را به نقد این ترکیب دلپذیر بپردازند.
قبل از اجرای آخر، علی زکریایی از شهبازی دعوت کرد تا پشت میکروفن بیاید و دلیل دعوتش را هم اصرار دوستان عنوان نمود. شهبازی اما زیر لب و به شیوه بی صدا می گفت:«الان مجتبی باید بره بالا بعد من میام… مجتبی بعد من… اول مجتبی بعد من…» و علی زکریایی همچنان اصرار می کرد.

پایان مراسم صدای اذان موبایل‌ها بود که سالن را پر کرد. برنده سوال مسابقه یعنی «زمان واریز حقوق بشر» هم، میلاد خوشحال بود که خیلی خوشحال روی سن رفت و تکه ای نمادین از پهباد… ببخشید پهپاد آمریکایی را هدیه گرفت.
وقتی داشتیم سالن را ترک می کردیم، آن دوستم که قرار بود باهم با شهبازی عکس بگیریم، بردم سر قرار. بعد هم همه روی سن رفتیم تا عکس دست جمعی بگیریم ولی کسی پایین نبود تا عکس بگیرد و همه عوامل بالا بودند. وقتی هم پایین پر از عکاس شد کسی شمارش معکوس سه تا یک یا بالعکس را نمی کرد و هر کس برای خودش عکس می انداخت. انگار همه عکاس ها فقط میخواستند به تکلیفشان ادا کنند و تصاویری کج و معوج از ما ثبت شود. وگرنه ما خودمان همه صاف بودیم!

سوالی که فکر می کنم هنوز ذهن مدعوین غیر اصفهانی جلسه را مشغول کرده است این است که: «چرا دوغ و گوشفیل؟ چرا آب و گوشفیل نه؟! چرا اصلا تلفن و گوشفیل نه؟! برق و گوشفیل هم خوب بود ها!» و سوالی که ذهن من را مشغول کرده این است: «گوشفیل بعدی کی برگزار می شود؟!»

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 3    میانگین: 2.3/5]

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 6    میانگین: 4/5]